unambiguous


معنی: غیر مبهم
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of ambiguous
متضاد: ambiguous, double
مشابه: clear, distinct, precise, straightforward

جمله های نمونه

1. In the current climate, any smooth and unambiguous unity of theory is likely to arouse suspicion.
[ترجمه ترگمان]در آب و هوای کنونی، هر گونه وحدت هموار و بدون ابهام از تئوری احتمالا باعث برانگیختن بدگمانی می شود
[ترجمه گوگل]در آب و هوای فعلی، هر یک وحدت صاف و یکنواخت تئوری احتمالا موجب سوء ظن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He tended toward literal interpretations and preferred unambiguous answers.
[ترجمه ترگمان]او به تفاسیر لفظی گرایش داشت و پاسخ های صریح و مبهم را ترجیح می داد
[ترجمه گوگل]او تمایلی به تفسیرهای واژگان و پاسخهای واضحی نداشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The verb is longer but unambiguous, a demonstrative moment as the tongue flicks anxiously away from the palate to release the vowel.
[ترجمه ترگمان]فعل طولانی تر بلکه بدون ابهام است، یک لحظه تظاهر کننده هنگامی که زبانش با نگرانی از دهان برای آزاد کردن مصوت کنار می رود
[ترجمه گوگل]فعل طولانی تر است اما یکنواخت است، یک لحظه تظاهرات به عنوان زبان که مشتاقانه به دور از کام خوانده می شود تا واکه را آزاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Now x, y, z are unambiguous by induction hypothesis.
[ترجمه ترگمان]اکنون x، y، z با فرضیه القای مبهم هستند
[ترجمه گوگل]در حال حاضر x، y، z با فرضیه القایی یکنواخت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Its structure should be orderly, communications unambiguous, and strategies firmly implemented to prevent splitting.
[ترجمه ترگمان]ساختار آن باید منظم، صریح، و استراتژی ها باشد و استراتژی ها به طور محکم به منظور جلوگیری از تفکیک به کار گرفته شوند
[ترجمه گوگل]ساختار آن بایستی منظمی باشد، ارتباطات یکنواخت و استراتژیک است که به طور جدی برای جلوگیری از تقسیم شدن اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This label is not as unambiguous as might appear at first glance.
[ترجمه ترگمان]این برچسب آنطور که ممکن است در نگاه اول ظاهر شود، مبهم نیست
[ترجمه گوگل]این برچسب به صورتی ساده نیست که ممکن است در نگاه اول ظاهر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The unambiguous identity of a child's father is crucial for the child's own social identity.
[ترجمه ترگمان]هویت مبهم پدر یک کودک برای هویت اجتماعی کودک بسیار مهم است
[ترجمه گوگل]هویت یکپارچه یک پدر کودک برای هویت اجتماعی کودک بسیار مهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Certainly, there is little strong evidence of an unambiguous growth in permissive child-rearing practice, at least in the United Kingdom.
[ترجمه ترگمان]بدیهی است که شواهد قوی اندکی در مورد رشد مبهم در عمل پرورش کودک مجاز حداقل در انگلستان وجود دارد
[ترجمه گوگل]بدیهی است، شواهد قوی وجود دارد که نشان می دهد رشد ناچیز در عمل پرورش اطفال، حداقل در انگلستان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. An unambiguous policy recommendation would require evaluation of all these costs and benefits.
[ترجمه ترگمان]یک توصیه سیاست بدون ابهام مستلزم ارزیابی تمام این هزینه ها و منافع است
[ترجمه گوگل]یک توصیه سیاستی یکپارچه نیاز به ارزیابی تمام این هزینه ها و منافع دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This suggests an unambiguous procedure for transporting a local vector across curved space time.
[ترجمه ترگمان]این نشان دهنده یک روش صریح برای انتقال یک بردار محلی در طول زمان فضایی منحنی است
[ترجمه گوگل]این نشان می دهد یک روش یکپارچه برای حمل یک بردار محلی در طول زمان فضای منحنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There is no Truth, nor any unambiguous criterion for agreeing upon what constitutes correct knowledge about society.
[ترجمه ترگمان]نه حقیقت و نه هیچ معیار مشخصی برای موافقت با چیزی که دانش صحیح در مورد جامعه را تشکیل می دهد وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ حقیقت و هیچ معیار غیرمسئولانه برای توافق در مورد آنچه که دانش صحیح در مورد جامعه را تشکیل می دهد وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Such communications should be clear and unambiguous.
[ترجمه ترگمان]چنین ارتباطاتی باید شفاف و بدون ابهام باشد
[ترجمه گوگل]چنین ارتباطاتی باید روشن و یکپارچه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Safety guidelines need to be plain and unambiguous.
[ترجمه ترگمان]دستورالعمل های ایمنی باید صریح و بدون ابهام باشند
[ترجمه گوگل]دستورالعمل های ایمنی باید ساده و یکنواخت باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It might be thought that such tenets were unambiguous enough in a democracy to be assured the most rigorous defence.
[ترجمه ترگمان]ممکن است تصور شود که این اصول در یک دموکراسی به اندازه کافی مبهم بودند تا بتوان به دقیق ترین دفاعی اطمینان داد
[ترجمه گوگل]ممکن است تصور شود که چنین قواعدی در دموکراسی به اندازه کافی یکسان نیستند تا دقیق ترین دفاع را تضمین کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Each team was given unambiguous achievement responsibility, commensurate authority, and uncluttered accountability.
[ترجمه ترگمان]با جستجوی منصفانه، هر تیم مسیول موفقیت بدون ابهام، قدرت متناسب، و پاسخگویی دقیق بود
[ترجمه گوگل]هر تیم به مسئولیت دست یابی به صراحت، اقتدار متقابل و پاسخگویی بی نظیر داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

غیر مبهم (صفت)
unequivocal, unambiguous

تخصصی

[ریاضیات] بدون ابهام

به انگلیسی

• not having two possible interpretations, not ambiguous
an unambiguous statement has only one meaning, which is very clear.

پیشنهاد کاربران

بی ابهام
صریح، روشن، واضح، بی پرده، آشکار، بی ابهام
شفاف و بدون ابهام
نامبهم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما