برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1581 100 1
شبکه مترجمین ایران

upper

/ˈəpər/ /ˈʌpə/

معنی: رویه، فوقانی، بالایی، بالا رتبه، زبرین، بالاتر، بالا
معانی دیگر: فرازین، علیا، فرازتر، بلندتر، رویی، (در) رو، شمالی، اخیرتر، نو، نوین، (جمع) جامه ی بالایی، بلوز، پیراهن، دندان بالا، دندان فوقانی، (کفش) رویه

بررسی کلمه upper

صفت ( adjective )
(1) تعریف: higher in place, rank, position, or level.
متضاد: inferior, lower, nether

- the upper branches of the tree
[ترجمه ترگمان] شاخه‌های بالایی درخت
[ترجمه گوگل] شاخه های بالای درخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the upper grades at the high school
[ترجمه ترگمان] نمره‌های بالایی دبیرستان را بگیرند،
[ترجمه گوگل] نمره بالا در دبیرستان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: farther inland or northward.

- the upper Nile
[ترجمه ترگمان] نیل فوقانی
[ترجمه گوگل] نیل بالا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: the part of a shoe above the sole.

(2) تعریف: (pl.) upper teeth, either false or natural. ...

واژه upper در جمله های نمونه

1. upper atmosphere
جو زبرین،جو فوقانی

2. upper carboniferous
کربونیفر نوین

3. upper garments
لباس‌های رو

4. upper new york
شمال نیویورک

5. upper nile
نیل علیا

6. upper permian
پرمین نوین

7. the upper floor of the building
طبقه‌ی فوقانی ساختمان

8. the upper half of the door was glass
نیمه‌ی فوقانی در از شیشه بود.

9. the upper layers of the atmosphere
طبقات بالای جو

10. the upper lip
لب بالا

11. belonging to upper social classes
متعلق به طبقات اجتماعی بالاتر

12. hills and upper regions
تپه‌ها و نواحی بلندتر

13. we monitor the upper air to collect evidence of atomic explosions
ماجو فوقانی را برای گردآوری مدرک انفجار اتمی بررسی (تابش سنجی) می‌کنیم.

14. keep a stiff upper lip
(عامیانه) علی‌رغم مشکلات جرات یا پشتکار خود را حفظ کردن،به‌روی خود نیا ...

مترادف upper

رویه (اسم)
upper , tack , top , procedure , facing , cover , surface , method , scheme , metier , comportment , vamp , praxis , tenor , instep , ism
فوقانی (صفت)
over , upper , top , head , overhead , dorsal
بالایی (صفت)
over , upper , superior , o'er , upward
بالا رتبه (صفت)
upper , senior
زبرین (صفت)
upper , upmost
بالاتر (صفت)
above , upper , superior , senior
بالا (صفت)
upper , overhead

معنی عبارات مرتبط با upper به فارسی

بازو
(ریاضی) کران بالا، کران بالایی، بالاکران
(ماشین تحریر)، حروف بزرگ، حرف بزرگ
طبقه ی بالای اجتماع، اشراف، پولداران، وابسته به طبقات بالای اجتماع، وابسته به کلاسهای بالای دانشگاه و دبیرستان، زبرپایه
(نان و غیره) پوسته، رویه
برتری، بالادستی، موقعیت خوب، اقایی، اربابی، امتیاز، دست بالا
مجلس سنا، مجلس لردان، مجلس فوقانی
اروار زبرین
حد بالایی، حد فوقانی
بخش شمالی ایالت میشیگان (امریکا)
بالاخانه، اطاق فوقانی
(نام پیشین کشور افریقایی burkina faso) ولتای علیا، ولتای شمالی
(آن بخش از کشتی بارگیری شده که بالای سطح آب است) زبرناو

معنی upper در دیکشنری تخصصی

upper
[ریاضیات] بالایی
[زمین شناسی] نابرابری بالارهایش
[آب و خاک] تحلیل نقش - تحلیل هوای بالا
[آب و خاک] اقلیم شناسی جو بالا
[آب و خاک] دیده بانی جو بالا
[عمران و معماری] کرانه های بالا و پایین
[دندانپزشکی] قوس فک بالا
[ریاضیات] بازوی بالایی
[آب و خاک] جو بالا
[ریاضیات] بینیت بالایی
[عمران و معماری] بالاکنار - ساحل بالا
[ریاضیات] کمترین بالایی

معنی کلمه upper به انگلیسی

upper
• drug which stimulates, amphetamine; part of the shoe which covers the top of the foot; exciting or uplifting experience (slang)
• topmost; superior; above, higher; situated farther inland
• you use upper to describe something that is above something else, usually the top one of a pair of things.
• the upper part of something is the higher part.
• if you have the upper hand in a situation, you have more power than the other people involved and can make decisions about what happens.
• the upper of a shoe is the top part of it, which is attached to the sole.
upper branches
• treetop, limbs of a tree located near the top
upper case
• large letters, capital letters (i.e. a, b, c, etc.)
• upper case letters are capital letters.
upper case punctuation
• method of placing punctuation above the letters
upper chamber
• one of the two houses of parliament
upper circles
• elite section of society, high society
upper class
• section of the population with a high socio-economic status
• the upper classes are the people who belong to the social class above the middle class. they often own a lot of property and have special titles that they inherit.
upper crust
• upper crust means the same as upper class; an informal expression.
upper deck
• high level in a ship
upper galilee
• region located in northern israel
upper hand
• advantage; priority
upper house
• one of two branches in a bicameral le ...

upper را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یزدان
بالا، بالایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی upper

کلمه : upper
املای فارسی : آپپر
اشتباه تایپی : عححثق
عکس upper : در گوگل

آیا معنی upper مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )