برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1685 100 1
شبکه مترجمین ایران

unwind

/əˈnwaɪnd/ /ˌʌnˈwaɪnd/

معنی: باز کردن، باز کردن از پیچ، بی کوک کردن، کوک چیزی را باز کردن
معانی دیگر: آرام شدن، استراحت کردن، تمدد اعصاب کردن، (کوک ساعت و غیره را) باز کردن، واکوک کردن، واپیچیدن، رجوع شود به: uncoil، گره گشایی کردن، رفع اشکال کردن

بررسی کلمه unwind

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unwinds, unwinding, unwound
(1) تعریف: to undo from a wound or twisted state; uncoil; untwist.

- We unwound the rope before using it.
[ترجمه ترگمان] قبل از استفاده از آن طناب را باز کردیم
[ترجمه گوگل] قبل از استفاده از آن طناب را از بین برده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to free from stress; relax.
مشابه: relax, rest

- A vacation will unwind you.
[ترجمه بوف] رفتن به تعطیلات (فکر ) شما را آسوده می کند
|
[ترجمه ترگمان] تعطیلات شما را از بین می‌برد
[ترجمه گوگل] تعطیلات به شما باز خواهد گشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: unwindable (adj.), unwinder (n.)
(1) تعریف: to become u ...

واژه unwind در جمله های نمونه

1. after the long meeting, i needed time to unwind
بعد از آن جلسه‌ی طولانی نیاز داشتم که مدتی تمدد اعصاب کنم.

2. It helps them to unwind after a busy day at work.
[ترجمه ترگمان]این کار به آن‌ها کمک می‌کند بعد از یک روز شلوغ در محل کار استراحت کنند
[ترجمه گوگل]این کار به آنها کمک می کند تا بعد از یک روز شلوغ در محل کار، باز گردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Shake the rope and let the coils unwind.
[ترجمه ترگمان]طناب را تکان دهید و طناب را بالا ببرید
[ترجمه گوگل]طناب را بچرخانید و کویل ها را باز کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Reading is a good way to unwind.
[ترجمه eng.camelliamsl@] کتاب خوندن یه راه خوب برای ارام شدن و تمدد اعصابه|
[ترجمه ترگمان]خواندن راه خوبی برای استراحت است
[ترجمه گوگل]خواندن یک راه خوب برای باز کردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

مترادف unwind

باز کردن (فعل)
undo , open , unfold , disclose , pick , solve , untie , unfix , unscrew , unpack , unwind , unwrap , disengage , disentangle , splay , unbend , unroll , unbolt , unclasp , unclose , unfasten , unhinge , unhitch , unknit , untwist
باز کردن از پیچ (فعل)
unwind
بی کوک کردن (فعل)
unwind
کوک چیزی را باز کردن (فعل)
unwind

معنی کلمه unwind به انگلیسی

unwind
• unroll, uncoil, loosen, open; relax; become clear
• when you unwind after working hard, you relax.
• if you unwind something that is wrapped up or wrapped round something else, you straighten it out.
• see also unwind.

unwind را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا حسن پور
ریلکس کردن
رضا حسن پور
relax
rest
put your feet up
شهریار بهرامی اقدم
از پوستۀ خود بیرون آمدن/درآمدن
جاوید انصاری
عبارت unwinding of commerce during Covid-19 pandemic را میتوان باین گونه بیان نمود " کساد کردن (یا شدن) تجارت جهانی رد جریان کووید-۱۹".
Figure
1- unfasten, undo
2- to relax
کاوه
به حالت قبل برگرداندن، ابطال کردن
Farhood
◾رفع کردن، از سر راه برداشتن (گیر -گور و غیره)
it is a "complicated process" to determine which sanctions to unwind, the official explained
مریم فتحی سلمی
خستگی در کردن
تمدد اعصاب کردن
ریکس کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی unwind

کلمه : unwind
املای فارسی : یونویند
اشتباه تایپی : عدصهدی
عکس unwind : در گوگل

آیا معنی unwind مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )