برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1436 100 1

untoward

/əntuːˈɔːrd/ /ˌʌntəˈwɔːd/

معنی: خود سر، ناموفق، تبه کار، نا مناسب، بدامد، خود سر - نامساعد
معانی دیگر: بیجا، بی مناسبت، نابگاه، نابهنگام، ناجور، مخالف، (قدیمی) سمج، سرسخت، سرکش، فاسد

بررسی کلمه untoward

صفت ( adjective )
مشتقات: untowardly (adv.), untowardness (n.)
(1) تعریف: unexpected and unfortunate.
مشابه: unbecoming

- The reunion might have gone well, had it not been for certain untoward events.
[ترجمه ترگمان] این تجدید دیدار ممکن بود خوب پیش رفته باشد، اما به خاطر حوادث ناگواری نبود
[ترجمه گوگل] پیوستن ممکن است خوب پیش برود، اگر این اتفاق برای برخی رویدادهای ناخوشایند رخ نداده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: socially unacceptable; not proper.
مشابه: improper

- untoward remarks
[ترجمه ترگمان] حرف‌های untoward،
[ترجمه گوگل] بی نظیر سخنان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه untoward در جمله های نمونه

1. untoward circumstances
شرایط نامساعد

2. an untoward remark
یک حرف بیجا

3. The surveyor's report didn't highlight anything untoward.
[ترجمه ترگمان]گزارش مساحی هیچ چیز نامطلوبی را نشان نمی‌داد
[ترجمه گوگل]گزارش کمیته امداد و نجات چیزی برجسته را برجسته نکرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Unless anything untoward happens we should arrive just before midday.
[ترجمه ترگمان]اگر اتفاق بدی بیفتد، ما باید قبل از ظهر به آنجا برسیم
[ترجمه گوگل]به استثنای مواردی که اتفاق بی وقفه رخ می دهد ما باید قبل از ظهر بمانیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The dose can be increased slightly without any untoward effects.
[ترجمه ترگمان]این دوز می‌تواند کمی بدون هیچ گونه عارضه ناخواسته افزایش یابد
[ترجمه گوگل]دوز را می توان کمی بدون هیچ عوارض ناخواسته افزایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Tampering with a single enzyme can lead to untoward effe ...

مترادف untoward

خود سر (صفت)
resistant , opinionated , overconfident , wayward , presumptuous , headstrong , intractable , assuming , presuming , willful , intrepid , fearless , froward , untoward , overweening , self-assertive , self-opinionated , self-assured , self-confident
ناموفق (صفت)
ill-fated , failed , unsuccessful , unlucky , infelicitous , untoward
تبه کار (صفت)
maleficent , wicked , flagitious , untoward , iniquitous
نا مناسب (صفت)
improper , malapropos , incompatible , foreign , inappropriate , inopportune , incommensurate , inapt , inutile , timeless , infelicitous , untoward , unfit , unsuitable , ill-sorted , unapt , inapplicable , incompetent , irrelative , maladapted , unrighteous , unhandsome , unmeet
بدامد (صفت)
untoward
خود سر - نامساعد (صفت)
untoward

معنی کلمه untoward به انگلیسی

untoward
• rebellious; causing trouble, unfortunate; inappropriate, not seemly; unexpected
• you use untoward to describe something that happens unexpectedly and causes difficulties; a formal word.

untoward را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی بزرگیان
نامطلوب
Figure
1- Something inappropriate or offensive
2- Things that are not good for you like untoward advice from someone your parents never approve of and consider a bad influence
Contrary to your welfare or interests

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی untoward
کلمه : untoward
املای فارسی : یونتورد
اشتباه تایپی : عدفخصشقی
عکس untoward : در گوگل

آیا معنی untoward مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )