برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

unstuck

/ənˈstək/ /ˌʌnˈstʌk/

زمان گذشته و اسم مفعول : unstick، (لوله و غیره) باز، بی گرفتگی، نا مسدود، نا مسدود ور آمده، کنده شده

واژه unstuck در جمله های نمونه

1. The sticky tape on the parcel came unstuck and the whole thing came undone.
[ترجمه مریم السادات طبسی] نوارچسب روی بسته کنده شد و همه چیز خراب شد
|
[ترجمه ترگمان]یک نوار چسبناک روی بسته رها شد و همه چیز خراب شد
[ترجمه گوگل]نوار چسبناک بر روی بسته بسته شد و همه چیز به پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His plan to escape came badly unstuck.
[ترجمه ترگمان]گفت: نقشه اون برای فرار خیلی بد بود
[ترجمه گوگل]طرح او برای فرار به شدت از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Where economics comes unstuck is when it doesn't take account of the anticipated actions of human beings.
[ترجمه ترگمان]جایی که اقتصاد به آن می‌رسد، زمانی است که در مورد اقدامات پیش‌بینی‌شده انسان‌ها به حساب نمی‌آید
[ترجمه گوگل]از آنجا که اقتصاد از بین می رود، زمانی است که آن را از اقدامات پیش بینی شده از انسان در نظر نمی گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه unstuck به انگلیسی

unstuck
• freed, loosed, separated
• if something comes unstuck, it becomes separated from the thing that it was attached to.
• if a plan or system comes unstuck, it fails; an informal expression.
• if someone comes unstuck, they fail badly with what they are trying to achieve; an informal expression.
come unstuck
• break down, fall apart (e.g., "it is so unfortunate, their marriage came unstuck after only a year and a half")

unstuck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الهام قدوسی
رهایی، آزادی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unstuck

کلمه : unstuck
املای فارسی : یونستوکک
اشتباه تایپی : عدسفعزن
عکس unstuck : در گوگل

آیا معنی unstuck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )