برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1523 100 1
شبکه مترجمین ایران

unsophisticated

/ˌənsəˈfɪstɪˌketəd/ /ˌʌnsəˈfɪstɪkeɪtɪd/

معنی: ساده لوح، ساده دل، ساده طبع
معانی دیگر: ساده، صاف و ساده، چشم و گوش بسته، هالو، بی هنر، ابتدایی، غیرتصنعی، غیرساختگی، واقعی، اصیل، نافرهیخته، بی حیله، بی تزویر، جانزده

بررسی کلمه unsophisticated

صفت ( adjective )
مشتقات: unsophisticatedly (adv.)
(1) تعریف: inexperienced in the social and cultural world; naive.
مترادف: inexperienced, ingenuous, naive, unworldly
متضاد: sophisticated, suave, worldly
مشابه: artless, callow, crude, gauche, green, innocent, uncouth, uncultured

(2) تعریف: not complicated or refined; plain; simple.
مترادف: plain, primitive, simple
متضاد: sophisticated
مشابه: crude, homely, homespun, modest, naive, natural, rough, rustic, uncomplicated, unpretentious, unrefined

واژه unsophisticated در جمله های نمونه

1. The British are considered ill-mannered, badly dressed and unsophisticated.
[ترجمه ترگمان]انگلیسی‌ها بد اخلاق و mannered و ساده‌لوح محسوب می‌شوند
[ترجمه گوگل]بریتانیایی ها بدرفتاری، بد پوشیدن و پیچیده بودن در نظر گرفته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She was quite unsophisticated in the ways of the world.
[ترجمه ترگمان]از راه‌ورسم جهان بی‌خبر بود
[ترجمه گوگل]او در راه جهان بسیار ساده و پیچیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Most would have appeared undistinguished and unsophisticated, especially those ribbon developments with a restricted range of internal structures.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از آن‌ها undistinguished و ساده‌لوح ظاهر می‌شدند، به خصوص که این روبان با محدوده محدودی از سازه‌های درونی ارتباط داشت
[ترجمه گوگل]بیشتر به نظر می رسد غیر قابل تشخیص و پیچیده است، به ویژه آن تحولات روبان با محدوده محدودی از ساختار داخلی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Even with such an unsophisticated method Galileo's estimates turned out to be correct to within an order of magnitude.
...

مترادف unsophisticated

ساده لوح (صفت)
naive , artless , unsophisticated , dewy-eyed , simple-hearted
ساده دل (صفت)
naive , artless , unsophisticated , dewy-eyed , simple-hearted , onefold
ساده طبع (صفت)
naive , artless , unsophisticated , dewy-eyed , simple-hearted , onefold

معنی کلمه unsophisticated به انگلیسی

unsophisticated
• not sophisticated; innocent, unworldly; unrefined, unpolished
• unsophisticated people do not have wide experience or knowledge, and have simple tastes.
• an unsophisticated method or device is very simple and often not very effective.

unsophisticated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Gita
بدون پیچیدگی
بهبهان
ساده، ابتدایی، ساده لوحانه، پیش پا افتاده
مهدی پیمان مهر
تازه به دوران رسیده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unsophisticated

کلمه : unsophisticated
املای فارسی : یونسفیستیکتد
اشتباه تایپی : عدسخحاهسفهزشفثی
عکس unsophisticated : در گوگل

آیا معنی unsophisticated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )