برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1529 100 1
شبکه مترجمین ایران

unskilled

/ənˈskɪld/ /ˌʌnˈskɪld/

معنی: بی مهارت، خام دست، بی تجربه، غیر متخصص
معانی دیگر: (کارگر و غیره) ساده، بی نیاز به تخصص، غیر ماهر، ناویژه کار، ناورزیده، ناشی

بررسی کلمه unskilled

صفت ( adjective )
(1) تعریف: without particular skills or technical training.
متضاد: skilled
مشابه: inept

- unskilled workers
[ترجمه ترگمان] کارگران غیر ماهر
[ترجمه گوگل] کارگر های بدون مهارت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not requiring particular skills or training.
متضاد: skilled

- unskilled work
[ترجمه ترگمان] کار غیر ماهر
[ترجمه گوگل] کار غیر متخصص
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: showing a lack of skill or training; crude.
متضاد: skillful
مشابه: amateur, artless, crude

- unskilled weaving
[ترجمه ترگمان] weaving غیر ماهر
[ترجمه گوگل] بافندگی غیر متخصص
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unskilled در جمله های نمونه

1. an unskilled worker
کارگر ساده

2. the average wage of an unskilled laborer is $ 6 per hour
مزد متوسط عمله‌ی ساده،شش دلار در ساعت است.

3. Unemployment has hit unskilled workers in particular.
[ترجمه ترگمان]بیکاری به طور خاص به کارگران غیر ماهر آسیب رسانده‌است
[ترجمه گوگل]بیکاری به طور خاص کارگران غیر متخصص را تحت تاثیر قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The unskilled jobs are going to be automated out.
[ترجمه ترگمان]مشاغل غیر ماهر در حال اتوماتیک شدن هستند
[ترجمه گوگل]شغل غیر متخصص به صورت خودکار انجام خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Average earnings for unskilled workers are decreasing now.
[ترجمه ترگمان]متوسط درآمد کارگران غیر ماهر در حال حاضر کاهش می‌یابد
[ترجمه گوگل]میانگین درآمد کارگران غیر متخصص در حال کاهش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He is an unskilled worker who bungles consistently.
...

مترادف unskilled

بی مهارت (صفت)
incapable , maladroit , bungling , fumbling , unskilled , inapt , inexperienced , unskillful , ham-handed , heavy-handed , inexpert
خام دست (صفت)
gauche , unskilful , clumsy , unskilled , jackleg , unfledged , heavy-handed
بی تجربه (صفت)
naive , immature , green , unskilled , naif , raw , half-baked , unskillful , gun-shy , inexpert , verdant
غیر متخصص (صفت)
lay , unskilled , unskillful

معنی عبارات مرتبط با unskilled به فارسی

کارهایی که استادی ویژه نخواهد، کارگرانی که کارشان استادای نخواهد

معنی unskilled در دیکشنری تخصصی

unskilled
[نساجی] غیرمجرب-ناشی-ناوارد
[عمران و معماری] کارگر غیر ماهر
[ریاضیات] نیروی کار غیر ماهر، نیروی کار بدون تخصص
[عمران و معماری] کارگر غیر ماهر - کارگر غیر متخصص
[ریاضیات] کارگر غیر ماهر، کارگر ساده، کارگر بدون تخصص

معنی کلمه unskilled به انگلیسی

unskilled
• untrained, inexpert, amateur
• people who are unskilled do not have any special training for a job.
• unskilled work does not require any special training.
unskilled labor
• job that is not professional; laborer who does not have professional skills, unprofessional workers
unskilled worker
• jobholder which does not have sufficient knowledge in his field, simple employee

unskilled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

baran
بی تجربه , خام دست
عرفان جمشیدی
بی مهارت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unskilled

کلمه : unskilled
املای فارسی : یونسکیللد
اشتباه تایپی : عدسنهممثی
عکس unskilled : در گوگل

آیا معنی unskilled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )