برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

unplug

بررسی کلمه unplug

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unplugs, unplugging, unplugged
(1) تعریف: to remove a plug or obstruction from.

(2) تعریف: to remove (the plug of an electrical appliance) from an outlet.

واژه unplug در جمله های نمونه

1. Please unplug the TV before you go to bed.
[ترجمه ترگمان]لطفا تلویزیون رو خاموش کن قبل از اینکه بری بخوابی
[ترجمه گوگل]لطفا قبل از رفتن به رختخواب تلویزیون را جدا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. If I'm very busy, I unplug the phone.
[ترجمه پویا] خیلی سرم شلوغه گوشی رو قطع میکنم
|
[ترجمه ترگمان]تلفن رو قطع می‌کنم: اگه خیلی سرم شلوغه
[ترجمه گوگل]اگر من خیلی مشغول هستم، من گوشی را قطع می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I had to unplug the phone.
[ترجمه ترگمان]باید تلفن رو از برق بکشم
[ترجمه گوگل]من مجبور شدم گوشی را جدا کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Unplug the TV before you go to bed.
[ترجمه ترگمان]تلویزیون رو خاموش کن قبل از ...

معنی کلمه unplug به انگلیسی

unplug
• remove an electrical plug from a socket; disconnect from an electrical current; remove an obstruction (drain, etc.)
• if you unplug a piece of electrical equipment, you take its plug out of the socket.

unplug را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

dayana
relax and do nothing
طبری
باز کردن سوراخ توالت
Hadi
بیرون کشیدن دوشاخه از پریز
seta
Relax and do nothing
ヴァヒド
برداشتن سد یا مانعی که بر سر راه است
محمد.س
از برق کشیدن
مجید
از فضای مجازی بیرون آمدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی unplug مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )