برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1432 100 1

unlikely

/ənˈlaɪkli/ /ʌnˈlaɪkli/

معنی: قابل اعتراض، بعید، غیر جذاب، غیر محتمل
معانی دیگر: ناشاید، ناشوند، باور نکردنی، ناخوشایند، قابل اعترا­

بررسی کلمه unlikely

صفت ( adjective )
حالات: unlikelier, unlikeliest
(1) تعریف: not likely to be or happen; improbable.
مترادف: doubtful, improbable
متضاد: apt, certain, distinct, liable, likely, possible, probable, sure
مشابه: dubious, fishy, questionable, suspect, suspicious, untrustworthy

- It's unlikely that they'll arrive on time, considering the snow.
[ترجمه ترگمان] بعید است به موقع برسند، با توجه به برف‌ها
[ترجمه گوگل] بعید است که آنها براساس برف، به موقع وارد شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not likely to succeed.
مترادف: inauspicious, unfavorable, unhopeful
مشابه: doubtful, hapless, hopeless, ill-fated
قید ( adverb )
مشتقات: unlikelihood (n.), unlikeliness (n.)
• : تعریف: in an unlikely manner.
مترادف: doubtfully, improbably
مشابه: dubiously, fishily, precariously, problematically, questionably, suspiciously

واژه unlikely در جمله های نمونه

1. not unlikely
محتملا،به احتمال زیاد

2. he is unlikely to veer from his wife's views
بعید است که او از عقاید زنش عدول کند.

3. rain is unlikely in july
در ماه ژوئیه باران غیر محتمل است.

4. his success seemed very unlikely
موفقیت او بسیار بعید به نظر می‌رسید.

5. we laughed at his description of the unlikely animal
توصیف او از آن حیوان باور نکردنی ما را به خنده آورد.

6. he gambled too much and had too many unlikely companions
او خیلی قمار می‌کرد و دوستان ناباب زیادی داشت.

7. It is unlikely that she will come.
[ترجمه ترگمان]بعید است او بیاید
[ترجمه گوگل]بعید است که او برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. These plans are unlikely to find favour unless the cost is reduced.
[ترجمه ترگمان]بعید به نظر می‌رسد که این برنامه‌ها به نفع آن باشد مگر اینکه قیمت کاهش یابد
[ترجمه گوگل]این طرح ها بعید است که به نفع ماجراجویی مگر اینکه هزینه کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف unlikely

قابل اعتراض (صفت)
contestable , unlikely
بعید (صفت)
far , unlikely , remote , farfetched , unseemly
غیر جذاب (صفت)
unappealing , unlikely , ill-favored , ill-favoured
غیر محتمل (صفت)
unlikely , implausible , improbable , unapt

معنی unlikely در دیکشنری تخصصی

unlikely
[ریاضیات] غیر محتمل، بعید

معنی کلمه unlikely به انگلیسی

unlikely
• improbable, not likely to occur; not likely to succeed, not promising
• improbably, doubtfully, implausibly
• if something is unlikely to happen or unlikely to be true, it will probably not happen, or it is probably not true.
• you also use unlikely to describe an actual situation or event that seems very strange because it is so unexpected.
most unlikely
• highly unlikely, not very reasonable, with a big question mark, very dubious

unlikely را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sami
دور از واقع
sasan
متاسفانه
محدثه فرومدی
نامحتمل
R.S.N
احتمال نمی‌رود
شمس الدین
نامحتَمَل، غیرمنظره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unlikely
کلمه : unlikely
املای فارسی : یونلیکلی
اشتباه تایپی : عدمهنثمغ
عکس unlikely : در گوگل

آیا معنی unlikely مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )