برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

uninhibited

/ˌʌˌnɪnˈhɪbətəd/ /ˌʌnɪnˈhɪbɪtɪd/

بی پروا، بی پرده، بی آزرم، صریح، رک و راست

بررسی کلمه uninhibited

صفت ( adjective )
مشتقات: uninhibitedly (adv.)
(1) تعریف: not restrained or controlled; open; free.
مترادف: free, unrestrained
متضاد: controlled, inhibited, repressed, restrained
مشابه: abandoned, open, unbounded, unchecked, unconstrained, unfettered, unhindered, unimpeded

- an uninhibited display of anger
[ترجمه ترگمان] یک نمایش جدید از خشم
[ترجمه گوگل] یک نمایش غیرمجاز از خشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- uninhibited laughter
[ترجمه ترگمان] خنده‌های ناخواسته
[ترجمه گوگل] خنده ی غیر قابل انعطاف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not bound by social constraints or customs; acting, speaking, or living in an unconventional manner.
مترادف: free, unreserved
متضاد: inhibited
مشابه: abandoned, candid, explicit, frank, immodest, open, spontaneous, unself-conscious

- an uninhibited discussion of sex
[ترجمه ترگمان] یک بحث درباره رابطه جنسی
[ترجمه گوگل] یک بحث غیرقابل تحمل از جنس
...

واژه uninhibited در جمله های نمونه

1. The loud music made him feel totally uninhibited.
[ترجمه ترگمان]موسیقی بلند او را کاملا بی‌پروا کرده بود
[ترجمه گوگل]موسیقی با صدای بلند او را کاملا احساس ناخوشایند می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The students we spoke to were surprisingly uninhibited in talking about sex.
[ترجمه فریبرز فرشیم] دانشجویانی که با آنها صحبت کردیم عجیب آزادانه و بی پروا در مورد سکس صحبت می کردند
|
[ترجمه ترگمان]دانش آموزانی که با آن‌ها صحبت کردیم، به طرز شگفت انگیزی از صحبت کردن درباره رابطه جنسی منع شدند
[ترجمه گوگل]دانش آموزانی که به آنها صحبت کردیم، به طور شگفت انگیزی در صحبت کردن درباره جنسیت غیرقابل انکار بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We watched two hours of glorious, uninhibited football.
[ترجمه ترگمان]ما دو ساعت از فوتبال با شکوه رو تماشا کردیم
[ترجمه گوگل]ما تماشا دو ساعت فوتبال با شکوه و غیر قابل انعطاف داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

معنی کلمه uninhibited به انگلیسی

uninhibited
• unrestrained; not inhibited; unrestricted
• uninhibited people behave freely and naturally and do not hide their feelings.

uninhibited را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد ک پ
صفت:
expressing one's feelings or thoughts unselfconsciously and without restraint.ابراز احساسات یا افکار خود را بدون اطلاع و بدون محدودیت.
"a lively and uninhibited girl""یک دختر پر جنب و جوش و بی پروا و رک راست"بدون محدودیت در بروز احساسات

not having been restrained or suppressed.بدون محدودیت یا سرکوب.
"fits of uninhibited laughter"
هانی
بی پروا
Saeed Moradi
بدون محدودیت
آزاد
SonRez
خودآیند؛ بی اختیار
Djawad
یکی از دو معنی اصلی واژه inhibit و inhibition یعنی خود را زیاد پاییدن و هر چیزی رو بروز ندادن، کسی که حواسش به تمام کارهایی که میکنه هست و نگاه انتقادی نسبت به احساسات و رفتارهاش داره و راحت و آزاد خودشو بروز نمیده
Uninhibited صفت برعکسشه!
زیاد به خودش اخم و تَخم نمیکنه و با احساساتش راحته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی uninhibited

کلمه : uninhibited
املای فارسی : یونینهیبیتد
اشتباه تایپی : عدهداهذهفثی
عکس uninhibited : در گوگل

آیا معنی uninhibited مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )