برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

unhealthy

/ənˈhelθi/ /ʌnˈhelθi/

معنی: بیمار، ناخوش، غیر سالم، ناسالم، ناتندرست، ناخوشی اور
معانی دیگر: مریض، بد برای سلامتی، مضر، زیانبخش، پرمخاطره، خطرناک، غیر اخلاقی، فساد آور، بیمار گونه، نابهنجار، غیر طبیعی

بررسی کلمه unhealthy

صفت ( adjective )
حالات: unhealthier, unhealthiest
مشتقات: unhealthily (adv.), unhealthiness (n.)
(1) تعریف: in bad health; ill; sickly.
مترادف: ailing, ill, sick, unwell
متضاد: healthful, healthy, sound
مشابه: bad, diseased, feeble, frail, indisposed, infirm, poorly, sickly, unfit, unsound, unwholesome, weak

(2) تعریف: suggesting or showing ill health.
مترادف: morbid, sickly, unwholesome
متضاد: healthy

- an unhealthy yellowness around the eyes
[ترجمه ترگمان] زردی ناسالم در چشمانش زردی داشت،
[ترجمه گوگل] زردی ناخوشایند در اطراف چشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: tending to cause poor health or disease.
مترادف: insalubrious, noxious, unwholesome
متضاد: benign, healthful, healthy
مشابه: bad, damaging, deleterious, detrimental, harmful, injurious, malignant, morbid, noisome, pestilential, septic, toxic, unhygienic, unsanitary, virulent

- unhealthy habits
[ترجمه ترگمان] عادات ناسالم
[ترجمه گوگل] عادت های ناسالم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه unhealthy در جمله های نمونه

1. the unhealthy habit of cigarette smoking
عادت مضر سیگار کشیدن

2. he was unhealthy for a long time
مدتی مدید بیمار بود.

3. it was unhealthy to criticize the government
انتقاد از دولت خطرناک بود.

4. a damp, ferverish, unhealthy place
محلی مرطوب و تب آور و ناسالم

5. her skin had an unhealthy yellowish tinge
پوست او ته رنگ زرد و بیمار گونه‌ای داشت.

6. Avoid unhealthy foods such as hamburger and chips.
[ترجمه ترگمان]از غذاهای ناسالم مانند همبرگر و همبرگر خودداری کنید
[ترجمه گوگل]اجتناب از غذاهای ناسالم مانند همبرگر و تراشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His eyeballs were an unhealthy yellow.
[ترجمه ترگمان]مردمک چشم‌هایش زرد بود
[ترجمه گوگل]ابروهای او زرد ناراحت کننده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. His skin had an unhealthy greyish tinge.
[ترجمه ترگمان]پوستش کمی رنگ خاکستری داشت
...

مترادف unhealthy

بیمار (صفت)
sick , ill , bedfast , sickly , unhealthy , bedrid , bedridden , woozy
ناخوش (صفت)
sick , ill , unwell , morbid , unsound , peccant , sickly , unhealthy , crapulous
غیر سالم (صفت)
deviant , unhealthy , unclean , unwholesome
ناسالم (صفت)
morbid , unsound , unhealthy , insanitary
ناتندرست (صفت)
sick , unhealthy
ناخوشی اور (صفت)
unhealthy

معنی کلمه unhealthy به انگلیسی

unhealthy
• unwell, sick, diseased; not good for one's health
• something that is unhealthy is likely to cause illness or poor health.
• unhealthy people are not very fit or are often ill.
• unhealthy is used to describe behaviour and attitudes that seem extreme or unnatural.

unhealthy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفی
غیر سالم . مریض
امیر کامیاران
ناسالم_مضر
ملیکا محمدی
مضر،ناسالم
موسی
unhealthy(adj) = harmful(adj)
به معناهای: مضر،زیان بخش،زیان بار،پرگزند،مضرت بخش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unhealthy

کلمه : unhealthy
املای فارسی : یونهیلتهی
اشتباه تایپی : عداثشمفاغ
عکس unhealthy : در گوگل

آیا معنی unhealthy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )