برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1636 100 1
شبکه مترجمین ایران

unfinished

/ənˈfɪnɪʃt/ /ʌnˈfɪnɪʃt/

معنی: بی پایان، نا تمام، تمام نشده
معانی دیگر: (پارچه ی پشمی) پرداخت نشده

بررسی کلمه unfinished

صفت ( adjective )
(1) تعریف: not finished; incomplete.
متضاد: complete, finished
مشابه: partial, rough

(2) تعریف: not having a finish or final coat, as of paint or polish.

(3) تعریف: not having received special finishing processing.
مشابه: raw

- unfinished wood
[ترجمه ترگمان] جنگل ناتمام
[ترجمه گوگل] چوبی ناتمام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unfinished در جمله های نمونه

1. dickens' last novel was unfinished
آخرین رمان دیکنز ناتمام بود.

2. the project has been left unfinished
طرح ناتمام باقی مانده است.

3. I half regretted having left the work unfinished.
[ترجمه ترگمان]از اینکه کار ناتمام را ترک کردم پشیمان شدم
[ترجمه گوگل]من نیمی از کار را ناتمام گذاشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We have some unfinished business to settle.
[ترجمه ترگمان]ما یه کار نا تموم داریم که باید تسویه کنیم
[ترجمه گوگل]ما برخی از کسب و کار ناتمام برای حل و فصل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He has some unfinished business to deal with.
[ترجمه ترگمان]اون یه کار نا تموم داره که باید باه‌اش کنار بیاد
[ترجمه گوگل]او تا به حال برخی از کسب و کار ناتمام برای مقابله با
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. John explained away his unfinished task by showing his boss a certificate for sick leave.
...

مترادف unfinished

بی پایان (صفت)
inconclusive , abysmal , endless , unending , eternal , incessant , illimitable , unbound , unfinished , never-ending , termless
نا تمام (صفت)
inconclusive , defective , imperfect , incomplete , unfinished , partial , incompleted , imperfective , roughcast
تمام نشده (صفت)
unfinished

معنی unfinished در دیکشنری تخصصی

unfinished
[عمران و معماری] زبر - ناصاف
[نساجی] منسوج تکمیل نشده-منسوجی که هیچگونه عملیات تکمیلی روی آن انجام نشده است
[عمران و معماری] پیچ خام

معنی کلمه unfinished به انگلیسی

unfinished
• uncompleted; not given a surface treatment (varnish etc.); (of cloth) not sheared or put through certain other finishing processes after going through the loom
• if something is unfinished, it has not been completed.
unfinished business
• open business, business that is not yet finished, something that is left open, ghosts from one's past
unfinished work
• work that is not completed

unfinished را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بیتا حسینی
نا تمام
مهان
چیزی که تمام نشده
نا تمام
akamrahimi50@gmail.com
نیمه کار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی unfinished

کلمه : unfinished
املای فارسی : آن‌فینیشد
اشتباه تایپی : عدبهدهساثی
عکس unfinished : در گوگل

آیا معنی unfinished مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )