برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1429 100 1

unearth

/əˈnɜːrθ/ /ʌnˈɜːθ/

معنی: حفاری کردن، از زیرخاک در اوردن، از لانه بیرون کردن، افتابی کردن، از زیر دراوردن
معانی دیگر: آشکار کردن، افشا کردن، آفتابی کردن، برملا کردن، (از زیر خاک) درآوردن

بررسی کلمه unearth

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unearths, unearthing, unearthed
(1) تعریف: to dig up out of, or as if out of, the earth.
مترادف: excavate, mine, shovel
مشابه: dig, disinter, exhume, quarry

(2) تعریف: to uncover or reveal, as by searching.
مترادف: dig out, search, uncover
مشابه: discover, expose, find, locate, reveal, rummage, trace

- The scattered bookkeeper finally unearthed his client's expense sheet.
[ترجمه ترگمان] دفتردار پراکنده‌شده در نهایت برگه هزینه مشتری خود را کشف کرد
[ترجمه گوگل] کتابفروشی پراکنده در نهایت ورق هزینه مشتری خود را کشف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unearth در جمله های نمونه

1. The digging of the scientists unearthed a buried city.
حفاری دانشمندان,شهر مدفون شده ای را از زیر خاک بیرون کشید

2. A plot to defraud the investors was unearthed by the F. B. I.
توطئه ی کلاهبرداران از سرمایه گذاران توسط اف بی آی کشف شد

3. The museum exhibited the vase which had been unearthed in Greece.
موزه, گلدانی را در یونان از زیر خاک بیرون آورده شده بود به نمایش گذاشت

4. to unearth a plot
توطئه‌ای را افشا کردن

5. Farmers still sometimes unearth human bones here.
[ترجمه ترگمان]کشاورزان هنوز گاهی استخوان‌های انسان را از خاک بیرون می‌اورند
[ترجمه گوگل]کشاورزان هنوز گاهی استخوان های انسانی را در اینجا می یابند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His job is to unearth bodies, attach names to their bones and return the remains to their families.
[ترجمه ترگمان]وظیفه او این است که اجساد را از خاک بیرون بیاورند و نام خود را به استخوان‌های آن‌ها وصل کنند و بقایا را به خانواده‌هایشان باز گردانند
[ترجمه گوگل]کار او این است که بدنها را بیرون بیاورند، اسم ها را به استخوان های خود اضافه کنند و بقیه را به خانواده های خود برگردانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف unearth

حفاری کردن (فعل)
excavate , unearth
از زیرخاک در اوردن (فعل)
unearth
از لانه بیرون کردن (فعل)
unearth
افتابی کردن (فعل)
unearth
از زیر دراوردن (فعل)
unearth

معنی کلمه unearth به انگلیسی

unearth
• dig up, excavate; uncover, discover
• if you unearth something that is hidden or secret, you discover it.

unearth را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسان جهروتی
پی پردن
تتتتت
زیر خاکی
پروین
کشف، فهمیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unearth
کلمه : unearth
املای فارسی : یونیرته
اشتباه تایپی : عدثشقفا
عکس unearth : در گوگل

آیا معنی unearth مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )