برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1404 100 1

undergo

/ˌəndərˈɡoʊ/ /ˌʌndəˈɡəʊ/

معنی: تحمل کردن، دستخوش شدن، متحمل چیزی شدن
معانی دیگر: (سختی یا تجربه و غیره) دیدن، به خود هموار کردن، دستخوش (چیزی) شدن، تن در دادن

بررسی کلمه undergo

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: undergoes, undergoing, undergone, underwent
• : تعریف: to be subjected to, esp. to endure or suffer.
مترادف: endure, suffer
مشابه: brave, encounter, experience, live, receive, stand, submit to, survive, sustain, weather

- She'll have to undergo another operation on her spine.
[ترجمه ترگمان] اون باید یه عمل دیگه روی ستون فقراتش انجام بده
[ترجمه گوگل] او باید بر روی ستون فقراتش عمل دیگری انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The government underwent many reforms under the new leadership.
[ترجمه ترگمان] دولت تحت رهبری جدید تحت بسیاری از اصلاحات قرار گرفت
[ترجمه گوگل] دولت تحت اصلاحات زیادی تحت رهبری جدید انجام گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our family underwent a tremendous strain during my mother's illness.
[ترجمه ترگمان] خانواده ما در طول بیماری مادرم متحمل فشار زیادی شدند
[ترجمه گوگل] خانواده ما در طول بیماری مادر من تحت فشار زیادی قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه undergo در جمله های نمونه

1. to undergo many hardships
دستخوش مشقات زیاد شدن

2. You may have to undergo disappointment and failure before experiencing success.
[ترجمه ترگمان]شما ممکن است قبل از تجربه موفقیت، دچار ناامیدی و شکست باشید
[ترجمه گوگل]قبل از موفقیت، ممکن است مجبور شوید ناامیدی و شکست را تجربه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It took me some time to undergo the metamorphosis from teacher to lecturer.
[ترجمه ترگمان]مدتی طول کشید تا این دگردیسی را از معلم به مدرس ادامه دهم
[ترجمه گوگل]من چند وقت وقت گرفتم تا دگرگوني را از معلم به مدرس انجام دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Most patients undergo some sort of drug therapy for leukaemia.
[ترجمه ترگمان]بیشتر بیماران دچار نوعی درمان اعتیاد به سرطان خون می‌شوند
[ترجمه گوگل]اکثر بیماران در معرض نوع خاصی از داروها برای درمان لوسمی قرار می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The planes have to undergo rigorous safety checks.
[ترجمه ترگما ...

مترادف undergo

تحمل کردن (فعل)
stomach , support , stand , tolerate , withstand , bear , stick , comport , sustain , suffer , endure , bide , thole , experience , undergo
دستخوش شدن (فعل)
undergo
متحمل چیزی شدن (فعل)
undergo

معنی undergo در دیکشنری تخصصی

undergo
[عمران و معماری] تحمل کردن - کشیدن

معنی کلمه undergo به انگلیسی

undergo
• endure, experience, go through, suffer
• if you undergo something necessary or unpleasant, it happens to you.
undergo an operation
• have surgery performed
undergo surgery
• have an operation done
undergo treatment
• be medically taken care of

undergo را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افشین
دستخوش قرارگرفتن
جلال
تحت چیزی قرار گرفتن . بطور مثال تخت جراحی قرار گرفتن
علی اکبر منصوری
تحت چیزی قرار گرفتن،(بیشتر برای اصطلاح تحت عمل جراحی قرار گرفتن بکار میرود)، دستخوش چیزی قرار گرفتن، به چیزی تن در دادن، سختی یا تجربه تلخی از چيزي را متحمل شدن، She has reportedly undergone the surgeries to mimic Angelina گزارش شده که او تحت عمل جراحی هایی قرار گرفته است تا بدل آنجلینا شود
علیرضا عسکری
زیر بار رفتن , متقبل شدن
فواد بهشتی
تجربه کردن
مرتضی جاوید
دستخوش تغییر شدن
Mary
از پس چیزی برآمدن
مهدی
عهده دار شدن
حامد
متحمل شدن
در معرض قرار گرفتن
فرنوش
بازبینی شدن، اصلاح شدن، تجدیدنظرکردن
MRM
دچار شدن
محمد امین
تجربه کردن، سپری کردن، متحمل شدن، از سر گذراندن، پشت سر گذاشتن، دست خوش رویدادی شدن و تحت فرایندی قرار گرفتن.
تورج
موردِ ... قرار گرفتن (مثلاً آزمایش)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی undergo
کلمه : undergo
املای فارسی : یوندرگو
اشتباه تایپی : عدیثقلخ
عکس undergo : در گوگل

آیا معنی undergo مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )