برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1401 100 1

undemanding

بررسی کلمه undemanding

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of demanding.
متضاد: ambitious, demanding

واژه undemanding در جمله های نمونه

1. Over a tenth of the population have secure, undemanding jobs.
[ترجمه ترگمان]بیش از یک دهم جمعیت، مشاغل undemanding دارند
[ترجمه گوگل]بیش از یک دهم جمعیت مشاغل امن و بدون نیاز دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She was a pleasant and undemanding companion.
[ترجمه ترگمان]مصاحب خوبی بود و هم‌صحبت خوبی بود
[ترجمه گوگل]او یک همدم دلسوز و آرام بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The book is an enjoyable and undemanding read.
[ترجمه ترگمان]کتاب یک کتاب لذت بخش و undemanding است
[ترجمه گوگل]این کتاب خواندن لذت بخش و بی قید و شرط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They urged loyalty to the generous and undemanding Frasque, and rejected the authority of Capella.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها وفاداری را به Frasque بخشنده و undemanding تشویق کردند و قدرت of را رد کردند
[ترجمه گوگل]آنها خواستار وفاداری به فرساک سخاوتمندانه و مستدل شدند و اقتدار کاپلا را رد کردند
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه undemanding به انگلیسی

undemanding
• not demanding, not claiming
• an undemanding job is not difficult to do or does not involve any hard physical work.
• someone who is undemanding is easy to be with and does not ask other people to do a lot for them.

undemanding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیما بیاتی
بی نیاز
بدون نیاز
مرتضی بزرگیان
کم‌توقع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی undemanding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )