برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1394 100 1

undaunted

/ənˈdɒntəd/ /ˌʌnˈdɔːntɪd/

معنی: وحشی، بی باک، رام نشده، بی واهمه
معانی دیگر: بی هراس، نامرعوب، بی پروا، سرکش

بررسی کلمه undaunted

صفت ( adjective )
مشتقات: undauntedly (adv.), undauntedness (n.)
• : تعریف: not discouraged or dismayed; resolute or fearless.
متضاد: daunted, fearful
مشابه: dauntless, fearless

- There were many setbacks, but the undaunted suffragettes carried on their fight for the vote.
[ترجمه ترگمان] موانع بسیاری وجود داشت، اما the دلیرانه به مبارزه خود برای رای ادامه دادند
[ترجمه گوگل] عقب ماندگی های زیادی وجود داشت، اما مبارزان بی رحمانه برای مبارزه برای رأی دادن تلاش کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Undaunted, he proposed marriage to her again and again.
[ترجمه ترگمان] با این حال، باز هم پیشنهاد ازدواج را به او پیشنهاد کرد
[ترجمه گوگل] بی تردید، او مجددا ازدواج خود را پیشنهاد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه undaunted در جمله های نمونه

1. Undaunted by the cold and the rain, people danced until 2 am.
[ترجمه ترگمان]مردم از سرما و باران هراس داشتند و تا ساعت ۲ می‌رقصیدند
[ترجمه گوگل]مردم با سردی و باران از بین رفتند، مردم تا ساعت 2 صبح صعود کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The team remain undaunted, despite three defeats in a row.
[ترجمه ترگمان]علی‌رغم سه شکست در یک ردیف، تیم همچنان دلیرانه (دلیرانه)باقی می‌ماند
[ترجمه گوگل]تیم، با وجود سه شکست در یک ردیف، بدون شک ناامید شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The commander bade his men be undaunted in the face of perils.
[ترجمه ترگمان]فرمانده به افراد خود دستور داد که در مواجهه با خطرات دلیرانه به کار خود ادامه دهند
[ترجمه گوگل]قوماندان می گوید مردان خود را در مواجهه با خطرات ناامید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He seemed undaunted by all the opposition to his idea.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که از هرگونه مخالفتی با این ایده امتناع می‌ورزد
[ترجمه گوگل]او مخالفت خود را با ایده خود به ...

مترادف undaunted

وحشی (صفت)
gross , unshaped , unshapen , anthropophagous , wild , savage , ferocious , barbaric , brutal , saracen , barbarous , feral , gothic , uncivil , undaunted , ferae naturae , ferine , hare-brained , uncivilized , rambunctious , ungovernable , manlike , ruttish , truculent , wilding
بی باک (صفت)
audacious , brave , bold , intrepid , fearless , dashing , stalwart , brazen , heroic , undaunted , daredevilish , devil-may-care , doughty , venturous , temerarious
رام نشده (صفت)
wild , savage , undaunted , haggard , unbroken , unbacked
بی واهمه (صفت)
undaunted

معنی کلمه undaunted به انگلیسی

undaunted
• fearless, undismayed, undeterred, resolute, intrepid
• if you are undaunted, you are not discouraged by disappointing things that have happened.

undaunted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اریانا
تحت تاثیر قرار نگرفتن
نیما وکیل زاده
نترسیدن و دلسرد نشدن از سختی، خطر یا ناامیدی
میلاد علی پور
خونسرد، ریلکس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی undaunted
کلمه : undaunted
املای فارسی : یوندونتد
اشتباه تایپی : عدیشعدفثی
عکس undaunted : در گوگل

آیا معنی undaunted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )