برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1530 100 1
شبکه مترجمین ایران

uncomplicated


System.String[]

بررسی کلمه uncomplicated

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of complicated.
مشابه: simple

- She married an uncomplicated man for whom happiness was tossing a football with his two sons.
[ترجمه ترگمان] با یک مرد ساده ازدواج‌کرده بود که با دو پسرش فوتبال بازی می‌کرد
[ترجمه گوگل] او با یک مرد عجیب و غریب ازدواج کرد که برایش خوشبختانه یک دوچرخه سواری با دو پسر خود را برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه uncomplicated در جمله های نمونه

1. She is a beautiful, uncomplicated girl.
[ترجمه ترگمان] اون یه دختر زیبا و ساده - ه
[ترجمه گوگل]او یک دختر زیبا و بدون عارضه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Why can't I have an uncomplicated life?
[ترجمه ترگمان]چرا من نمی‌تونم یه زندگی معمولی داشته باشم؟
[ترجمه گوگل]چرا من نمی توانم زندگی عادی داشته باشم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Some cases are uncomplicated with a good prognosis while others are difficult to manage with a poor anticipated outcome.
[ترجمه ترگمان]برخی از موارد با یک پیش‌بینی خوب پیچیده هستند در حالی که مدیریت با نتیجه پیش‌بینی‌شده ضعیف دشوار است
[ترجمه گوگل]بعضی از موارد با پیش آگهی خوبی همراه نیستند، در حالی که دیگران با نتایج ضعیف پیش بینی مشکل دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. So would I. You need to be uncomplicated, maybe, to sacrifice yourself willingly.
[ترجمه ترگمان] منم همینطور تو باید خودت رو با میل خودت قربانی کنی
[ترجمه گوگل]بنابراین، اول باید به راحتی ...

مترادف uncomplicated

ساده (صفت)
accustomed , ordinary , normal , simple , easy , plain , naive , modest , bare , open-and-shut , artless , onefold , natural , smooth , unobtrusive , unaffected , customary , dupeable , free-standing , simplex , homely , humbly , inartificial , unassuming , simple-minded , uncomplicated , unforced , unlabored , unlaboured , unpretending
سبک (صفت)
light , fast , easy , quick , lively , thin , flippant , frivolous , volatile , gossamer , light-minded , flyaway , lightsome , uncomplicated

معنی کلمه uncomplicated به انگلیسی

uncomplicated
• not complicated, simple, not complex
• uncomplicated things are simple and straightforward.

uncomplicated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
ساده، سهل - سرراست
samira.naderi
غیر پیچیده،مسائل غیر پیچیده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی uncomplicated
کلمه : uncomplicated
املای فارسی : یونکمپلیکتد
اشتباه تایپی : عدزخئحمهزشفثی
عکس uncomplicated : در گوگل

آیا معنی uncomplicated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )