برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

uncombed

/ʌnˈkoʊmd/ /ʌnˈkoʊmd/

بررسی کلمه uncombed

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of combed.

واژه uncombed در جمله های نمونه

1. Her hair was lifeless and uncombed.
[ترجمه ترگمان]موهایش بی‌روح و بی‌جان بود
[ترجمه گوگل]موهایش بی حوصله و بی رحم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was unwashed, uncombed, with his clothes half buttoned.
[ترجمه ترگمان]نشسته بود، نشسته بود، لباس‌هایش را نیم بسته بود
[ترجمه گوگل]او بدون شستشو، ناحیه کمری، با لباس های خود را نیمه قلاب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her hair was uncombed and she was without the protection of makeup.
[ترجمه ترگمان]موهایش بور بود و او بدون محافظ و آرایش بود
[ترجمه گوگل]موهای او بی قراری بود و او بدون حفاظت از آرایش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was unwashed and uncombed with his clothes half buttoned.
[ترجمه ترگمان]با لباس‌هایش زیر و رو شده بود و لباس‌هایش را با دکمه‌های تکمه کرده بود
[ترجمه گوگل]او دستشویی و نیشگون گرفته بود و لباسش را نیمه بریده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه uncombed به انگلیسی

uncombed
• not combed

uncombed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Abolfazl Ehsani
شانه نزده و نا مرتب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی uncombed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )