برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1398 100 1

unchecked

بررسی کلمه unchecked

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of checked.
مشابه: wild

واژه unchecked در جمله های نمونه

1. We cannot allow such behaviour to continue unchecked.
[ترجمه ترگمان]ما نمی‌توانیم اجازه دهیم چنین رفتاری بدون کنترل ادامه یابد
[ترجمه گوگل]ما نمی توانیم چنین رفتاری را بدون بررسی کنترل کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. If present trends go/continue unchecked there will be a major epidemic of heart disease in the next five years.
[ترجمه ترگمان]اگر این گرایش‌ها ادامه یابد و بدون کنترل ادامه یابد، در پنج سال آینده یک اپیدمی عمده در بیماری‌های قلبی به وجود خواهد آمد
[ترجمه گوگل]اگر روند در حال حاضر ادامه پیدا کند، همچنان یک پرونده مهم بیماری قلبی در پنج سال آینده وجود خواهد داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. No erroneous ideas should be allowed to spread unchecked.
[ترجمه ترگمان]هیچ ایده غلطی نباید اجازه پخش بدون کنترل را داشته باشد
[ترجمه گوگل]ایده های اشتباه نباید به صورت غیرقابل کنترل گسترش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If left unchecked, weeds will flourish.
[ترجمه ترگمان]اگر بدون کنترل باقی بماند، علف هرز رشد می‌کند
...

معنی unchecked در دیکشنری تخصصی

unchecked
[ریاضیات] بدون بررسی

معنی کلمه unchecked به انگلیسی

unchecked
• not checked; not inspected; uninhibited
• if something undesirable is unchecked, it keeps growing without anyone trying to stop it.

unchecked را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ریحانه
تحت کنترل نیست
پریسا
غیر قابل کنترل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی unchecked مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )