برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

unbounded

/ənˈbaʊndəd/ /ʌnˈbaʊndɪd/

معنی: نا محدود، بیکران
معانی دیگر: بی حد و حصر، بی مرز، لایتناهی، بی پایان

بررسی کلمه unbounded

صفت ( adjective )
مشتقات: unboundedly (adv.), unboundedness (n.)
(1) تعریف: without limits or bounds; boundless.
متضاد: limited
مشابه: boundless, immeasurable

- unbounded space
[ترجمه ترگمان] فضای بیکران
[ترجمه گوگل] فضای نامحدود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: without restraint or control.

- an unbounded passion
[ترجمه ترگمان] شور و شوق بی‌حد و حصر
[ترجمه گوگل] یک اشتیاق بی حد و حصر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unbounded در جمله های نمونه

1. His advice was always sensible and his energy unbounded.
[ترجمه ترگمان]توصیه او همیشه عاقلانه و انرژی نامحدود او بود
[ترجمه گوگل]توصیه او همیشه معقول و انرژی نامحدود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They paint a picture of unbounded horror and suffering.
[ترجمه ترگمان]تصویری از وحشت و عذاب را نقاشی می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها تصویری از وحشت و رنج بی حد و حصر را نقاشی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My affection for him was unbounded, and I only wished I could find the words to let him know.
[ترجمه ترگمان]علاقه من به او نامحدود بود و من فقط آرزو کردم که‌ای کاش می‌توانستم کلمات را برای او فاش کنم
[ترجمه گوگل]عشق من برای او محدود بود و من فقط آرزو کردم که بتوانم کلمات را به او بشناسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Lonesome Street, loran field and unbounded vast body of water, these things which seem like some plain scene become the important carrier to the artist expressing her emotion.
[ترجمه ترگمان]خیابان Lonesome، میدان loran و ح ...

مترادف unbounded

نا محدود (صفت)
wide , ageless , unlimited , infinite , unbounded , limitless , illimitable , unrestrained , unqualified , indeterminable
بیکران (صفت)
infinite , unbounded , vast , immense , indefinite , immeasurable

معنی unbounded در دیکشنری تخصصی

unbounded
[برق و الکترونیک] بدون مرز ، بیکران ، نامحدود
[ریاضیات] بیکران
[ریاضیات] از بالا بی کران
[برق و الکترونیک] دی الکتریک بدون مرز
[ریاضیات] از بالا نامحدود، از بالا بی کران
[زمین شناسی] تابع بیکران
[ریاضیات] تابع بی کران
[آمار] تابع بی کران
[ریاضیات] بازه ی بی کران، فاصله ی نامحدود، فاصله ی بی کران
[ریاضیات] خمینه ی بیکران
[ریاضیات] جواب بهینه ی بیکران
[ریاضیات] مقدار بهینه ی بی کران
[ریاضیات] مجموعه ی چندوجهی بی کران
[ریاضیات] دنباله ی بی کران

معنی کلمه unbounded به انگلیسی

unbounded
• not bounded, unlimited, boundless, unrestrained, uncontrolled
• something that is unbounded has, or seems to have, no limits.

unbounded را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
لجام‌گسيخته، افسارگسيخته
محبوب
اتصال نیافته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unbounded

کلمه : unbounded
املای فارسی : یونبوندد
اشتباه تایپی : عدذخعدیثی
عکس unbounded : در گوگل

آیا معنی unbounded مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )