برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1719 100 1
شبکه مترجمین ایران

unaccustomed

/ˌənəˈkəstəmd/ /ˌʌnəˈkʌstəmd/

فاقد عادت (به چیزی)، ناآشنا (به)، عجیب، غیر عادی، ناروال، خو نگرفته، عادت نکرده

بررسی کلمه unaccustomed

صفت ( adjective )
مشتقات: unaccustomedness (n.)
(1) تعریف: not used to or familiar with.
متضاد: accustomed

- unaccustomed to the ways of the world
[ترجمه ترگمان] که به شیوه‌های جهان عادت نداشت،
[ترجمه گوگل] بی نظم به راه های جهان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not usual or familiar.
متضاد: accustomed, familiar, habitual

- an unaccustomed silence
[ترجمه ترگمان] یک سکوت غیر عادی
[ترجمه گوگل] سکوت غیر عادی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unaccustomed در جمله های نمونه

1. Coming from Alaska, Claude was unaccustomed to Florida's heat.
چون کلود اهل آلاسکا بود به گرمای فلوریدا عادت نداشت

2. The king was unaccustomed to having people disobey him.
پادشاه به داشتن مردمی که از او سرپیچی کنند عادت نداشت

3. Unaccustomed as he was to exercise, Vic quickly became tired.
از انجا که ویک به تمرین عادت نداشت خیلی زود خسته شد

4. unaccustomed actions
اعمال غیرعادی

5. the orphans were unaccustomed to such kindness
آن اطفال یتیم به چنین مهربانی‌هایی عادت نداشتند.

6. the kind of modern music that jars on unaccustomed ears
آن گونه موسیقی مدرن که برای گوش‌های نا آموخته خوشایند نیست

7. The unaccustomed exercise left him breathless.
[ترجمه ترگمان]این ورزش که عادت نداشت نفس نفس بکشد، نفس نفس می‌زد
[ترجمه گوگل]ورزش غیر عادی او را نفس نفس زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He was unaccustomed to hard work.
[ترجمه ترگمان]او به کار سخت عادت نداشت
[ترجمه گوگل]او به کار سختی نرفته بود
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه unaccustomed به انگلیسی

unaccustomed
• unfamiliar, not accustomed to, unusual, not customary
• if you are unaccustomed to something, you are not used to it.
• if someone's behaviour or experiences is unaccustomed, they do not usually behave like this or have experiences of this kind.

unaccustomed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mozhgan
عادت نداشتن،غير عادي
الهام
نااشنا،نامانوس،خونگرفته،عادت نکرده
Mobina
Not used to habit
پیمان
مانوس نبودن با چیزی
Ayda
نا آشنا (به)،خو نگرفته
tinabailari
عادت نکرده ، خو نگرفته 🏳️‍🌈🏳️‍🌈
I am unaccustomed to receiving gifts from the people whom I don’t know well
من عادت نكرده ام (عادت ندارم) كه از كسانيكه خوب نميشناسم هديه دريافت كنم
ترسا
Not used to something
عادت نکرده، خو نگرقته �adj�
Figure
غریب، نا آشنا، نا مانوس، غیر عادی، غیر معمول
Unfamiliar, not habituated with, not accustomed, not used to , out of ordinary , unusual
• An unaccustomed darkness
• The shooting brought a swarm of police vehicles into a neighborhood unaccustomed to such activity
Ayris Kianafshar
not used to something

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی unaccustomed

کلمه : Unaccustomed
املای فارسی : یونککوستمد
اشتباه تایپی : عدشززعسفخئثی
عکس Unaccustomed : در گوگل

آیا معنی unaccustomed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )