برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1397 100 1

Unrewarded

بررسی کلمه Unrewarded

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of rewarded.

واژه Unrewarded در جمله های نمونه

1. His efforts have not gone unrewarded .
[ترجمه ترگمان]تلاش‌های او به پایان نرسیده است
[ترجمه گوگل]تلاش های او بدون رضایت نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Real talent often goes unrewarded .
[ترجمه ترگمان]استعداد واقعی اغلب از بین می‌رود
[ترجمه گوگل]استعداد واقعی اغلب بی رحم می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The frustration of unrewarded effort reinforces other creeping changes.
[ترجمه ترگمان]سرخوردگی از تلاش‌های unrewarded تغییرات خزنده دیگری را تقویت می‌کند
[ترجمه گوگل]سرخوردگی تلاش بی رقیب دیگر تغییرات خیره کننده را تقویت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If you feel undermined, insecure, ignored or unrewarded then be aware of your particular emotional triggers to attention-seeking behaviour.
[ترجمه ترگمان]اگر احساس ضعف، عدم اعتماد به نفس، بی‌توجهی و یا بی‌توجهی را احساس می‌کنید پس از محرک‌های احساسی خاص خود برای توجه به رفتار خود آگاه باشید
[ترجمه گوگل]اگر احساس تنبیه، ناامن، نادیده گرفتن یا ب ...

معنی کلمه Unrewarded به انگلیسی

unrewarded
• not compensated

Unrewarded را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Unrewarded مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )