turn upon

انگلیسی به انگلیسی

• approach with anger; be dependent on -

پیشنهاد کاربران

1. ناگهان علیه کسی موضع گرفتن / حمله کردن
The crowd turned upon the politician after the scandal.
جمعیت پس از رسوایی، ناگهان علیه آن سیاستمدار موضع گرفتند.
His former allies turned upon him overnight.
...
[مشاهده متن کامل]

متحدان سابقش یک شبه بر ضد او شدند.
2. وابسته بودن به / منوط بودن به
The success of the plan turns upon public support.
موفقیت این طرح به حمایت عمومی بستگی دارد.
Everything turned upon a single decision.
همه چیز به یک تصمیم واحد وابسته بود.
The case turns upon one key piece of evidence.
این پرونده به یک مدرک کلیدی بستگی دارد.
In the movie, the robot suddenly turns upon its creator.
در فیلم، ربات ناگهان به سازندهٔ خود حمله می کند.

معطوف کردن
He turned suddenly upon his back.
او ناگهان به پشت غلتید.
چرخیدن به دورِ. . . .