turn on someone

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی
• علیه کسی برگشتن
• به کسی حمله کردن ( لفظی یا رفتاری )
• ناگهان دشمنی کردن
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ناگهان علیه کسی رفتار کردن، دشمنی یا حمله کردن.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* The dog turned on its owner.
سگ علیه صاحبش برگشت ( به او حمله کرد ) .
2. ** ( اجتماعی – کاربردی ) :** وقتی فردی ناگهان از دوست یا همکارش روی برمی گرداند و علیه او عمل می کند.
- *مثال:* He turned on his best friend during the argument.
او وسط دعوا علیه بهترین دوستش برگشت.
3. ** ( رسانه ای – استعاری ) :** در سیاست یا تجارت، وقتی گروهی ناگهان علیه رهبر یا شریک خود موضع می گیرند.
- *مثال:* The crowd turned on the politician.
جمعیت علیه سیاستمدار برگشت.
- - -
## 🔸 مترادف ها
• betray
• attack
• lash out at
• backstab
• revolt against

یهو به کسی پریدن ( چه از لحاظ فیزیکی یعنی حمله کردن و چه از لحاظ کلامی یعنی پرخاش کردن )
as soon as an outsider criticize either of them, they close ranks and turn on them
به محض اینکه یه غریبه از یکی از اونها انتقاد کنه ( ایراد بگیره ) ، باهم متحد ( یکی ) میشن و به طرف می پرن ( اینجا معنی پرخاش کردن به کسی مدنظره )
...
[مشاهده متن کامل]

Suddenly she turned on me and accused me of undermining her.
یهو اون بهم پرخاش کردن و من رو به دست کم گرفتن خودش متهم کرد

برانگیختن احساسات جنسی در کسی
ناگهان علیه کسی برگشتن
خیانت کردن
علیه کسی موضع گرفتن
با عصبانیت به کسی حمله ور شدن ( کلامی یا فیزیکی )
با عصبانیت به کسی پریدن
بر ضد کسی شدن
خیانت کردن
به یکباره به کسی پرخاش کردن
خشمگین شدن نسبت به کسی