🔸 نکته:
trust one's gut با follow one's gut بسیار نزدیک است:
trust your gut → به حس درونی ات اعتماد کن
follow your gut → بر اساس حس درونی ات عمل کن / پیش برو
عبارت های رایج:
My gut tells me. . .
... [مشاهده متن کامل]
= حس درونی ام به من می گوید. . .
I have a gut feeling that. . .
= یک حس درونی دارم که. . .
مثلا:
My gut tells me something is wrong.
= حس درونی ام می گوید یک جای کار اشتباه است.
trust one's gut با follow one's gut بسیار نزدیک است:
trust your gut → به حس درونی ات اعتماد کن
follow your gut → بر اساس حس درونی ات عمل کن / پیش برو
عبارت های رایج:
... [مشاهده متن کامل]
= حس درونی ام به من می گوید. . .
= یک حس درونی دارم که. . .
مثلا:
= حس درونی ام می گوید یک جای کار اشتباه است.
🔸 معادل فارسی:
• به حس درونی خود اعتماد کردن
• به ندای درون خود اعتماد کردن
• به غریزه خود اعتماد کردن
• به دل خود رجوع کردن
🔸 مثال ها:
Sometimes you just have to trust your gut.
گاهی فقط باید به حس درونی خود اعتماد کنی.
... [مشاهده متن کامل]
I trusted my gut and decided not to sign the contract.
به حس درونی ام اعتماد کردم و تصمیم گرفتم قرارداد را امضا نکنم.
She had a bad feeling about him, so she trusted her gut and left.
او احساس بدی نسبت به آن مرد داشت، بنابراین به حس درونی اش اعتماد کرد و رفت.
• به حس درونی خود اعتماد کردن
• به ندای درون خود اعتماد کردن
• به غریزه خود اعتماد کردن
• به دل خود رجوع کردن
🔸 مثال ها:
گاهی فقط باید به حس درونی خود اعتماد کنی.
... [مشاهده متن کامل]
به حس درونی ام اعتماد کردم و تصمیم گرفتم قرارداد را امضا نکنم.
او احساس بدی نسبت به آن مرد داشت، بنابراین به حس درونی اش اعتماد کرد و رفت.