🔸 معادل فارسی:
• باعثِ نقض شدن / ایجادِ تخلف کردن
• زمینه سازی برایِ نقض ( یک توافق یا قانون )
• تحریک به نقض / وادار کردنِ طرف مقابل به زیرپا گذاشتنِ تعهدات
🔸 مثال ها:
• "The new sanctions are designed to trigger a violation of the trade agreement by the other side. "
... [مشاهده متن کامل]
تحریم هایِ جدید به گونه ای طراحی شده اند که طرفِ مقابل را به نقضِ توافقِ تجاری تحریک کنند.
• "The agent provocateur was sent to trigger a violation of the ceasefire by the rebel forces. "
یک عاملِ تحریک کننده فرستاده شد تا نقضِ آتش بس را توسطِ نیروهایِ شورشی کلید بزند.
• "They feared the border patrols would accidentally trigger a violation of the peace treaty. "
آنها می ترسیدند که گشت هایِ مرزی به طورِ تصادفی باعثِ نقضِ پیمانِ صلح شوند.
• باعثِ نقض شدن / ایجادِ تخلف کردن
• زمینه سازی برایِ نقض ( یک توافق یا قانون )
• تحریک به نقض / وادار کردنِ طرف مقابل به زیرپا گذاشتنِ تعهدات
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
تحریم هایِ جدید به گونه ای طراحی شده اند که طرفِ مقابل را به نقضِ توافقِ تجاری تحریک کنند.
یک عاملِ تحریک کننده فرستاده شد تا نقضِ آتش بس را توسطِ نیروهایِ شورشی کلید بزند.
آنها می ترسیدند که گشت هایِ مرزی به طورِ تصادفی باعثِ نقضِ پیمانِ صلح شوند.