tricks

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. card tricks
تردستی با ورق بازی

2. to play tricks
حیله گری کردن،ترفند زدن

3. children playing harmless tricks on one another
بچه هایی که به همدیگر کلک های شوخی آمیز می زنند

4. to learn the tricks of the trade
فوت و فن پیشه ای را آموختن

5. this horse knows many tricks
این اسب چندین شیرین کاری بلد است.

6. an experienced wrestler's repertoire of tricks
مجموعه ی ترفندهای یک کشتی گیر پرسابقه

7. teach an old dog new tricks
آدم پیر یا سرسخت را وادار به ترک روش (عادت) کردن

8. i used to enjoy her little tricks
از شیطنت های او خوشم می آمد.

9. to put a dog through its tricks
سگ را به هنر نمایی واداشتن

10. he is still up to his old tricks
او هنوز دنبال حیله های همیشگی خودش است.

11. you can't teach an old dog new tricks
به سگ پیر نمی توان هنر تازه آموخت.

12. (you can't) teach an old dog new tricks
به آدم پیر یا کهنه کار نمی شود روش تازه آموخت

13. the younger students were fair game for playing tricks on
شاگردان کوچکتر به آسانی ملعبه می شدند.

14. he tried to buffalo me but i soon caught on to his tricks
او سعی کرد مرا دستپاچه کند ولی زودتر به ترفند او پی بردم.

تخصصی

[سینما] ترفند - ترفند سینمایی و تصویری - تروکاژ

پیشنهاد کاربران

حقه ها
فوت و فن
ترفندها
فنون، رموز، حیل، خدع
ترفند، هنرنمایی، فوت و فن
مکر و حیله ، حقه ، شوخی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما