traumatized
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 نکته:
تفاوت این واژه با Shocked و Upset:
Shocked ( شوکه / متعجب ) به واکنش اولیه و کوتاه مدت به یک رویداد غیرمنتظره اشاره دارد.
Upset ( ناراحت / آزرده ) به احساس ناراحتی ( معمولاً با شدت کمتر ) اشاره دارد.
... [مشاهده متن کامل]
Traumatized اما قوی ترین و جدی ترین گزینه است که به آسیب روانی عمیق و بلندمدت ناشی از یک تجربه ی بسیار ناخوشایند اشاره دارد و اغلب نیاز به مداخله ی روانشناختی دارد.
تفاوت این واژه با Shocked و Upset:
Shocked ( شوکه / متعجب ) به واکنش اولیه و کوتاه مدت به یک رویداد غیرمنتظره اشاره دارد.
Upset ( ناراحت / آزرده ) به احساس ناراحتی ( معمولاً با شدت کمتر ) اشاره دارد.
... [مشاهده متن کامل]
Traumatized اما قوی ترین و جدی ترین گزینه است که به آسیب روانی عمیق و بلندمدت ناشی از یک تجربه ی بسیار ناخوشایند اشاره دارد و اغلب نیاز به مداخله ی روانشناختی دارد.
🔸 معادل فارسی:
• آسیب دیده ( از نظر روانی ) / دچار تروما شده
• ( در کاربرد پزشکی و روانشناسی ) کسی که یک رویداد بسیار ناراحت کننده یا شوک آور را تجربه کرده است
• ( در کاربرد روزمره ) به شدت تحت تأثیر یک تجربه ی منفی قرار گرفتن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 معنی دقیق:
صفتی است که به فردی گفته می شود که یک رویداد بسیار ناراحت کننده، شوک آور، یا تهدیدکننده ( مانند تصادف، خشونت، یا جنگ ) را تجربه کرده و این تجربه تأثیر روانی عمیق و ماندگاری بر او گذاشته است. این واژه در روانشناسی به افرادی اطلاق می شود که علائم اختلال استرس پس از سانحه ( PTSD ) یا سایر واکنش های شدید به تروما را نشان می دهند. بار معنایی آن پزشکی، روانشناختی، و جدی است و در متون روانشناسی، پزشکی، و خبری کاربرد دارد.
• آسیب دیده ( از نظر روانی ) / دچار تروما شده
• ( در کاربرد پزشکی و روانشناسی ) کسی که یک رویداد بسیار ناراحت کننده یا شوک آور را تجربه کرده است
• ( در کاربرد روزمره ) به شدت تحت تأثیر یک تجربه ی منفی قرار گرفتن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 معنی دقیق:
صفتی است که به فردی گفته می شود که یک رویداد بسیار ناراحت کننده، شوک آور، یا تهدیدکننده ( مانند تصادف، خشونت، یا جنگ ) را تجربه کرده و این تجربه تأثیر روانی عمیق و ماندگاری بر او گذاشته است. این واژه در روانشناسی به افرادی اطلاق می شود که علائم اختلال استرس پس از سانحه ( PTSD ) یا سایر واکنش های شدید به تروما را نشان می دهند. بار معنایی آن پزشکی، روانشناختی، و جدی است و در متون روانشناسی، پزشکی، و خبری کاربرد دارد.
ضربة روحی خورده، دچار ضربه ی روحی ( شده )
مثال:
They were all traumatized girls who had scape from the house.
آنها هه دخترانِ دچار ضربه روحی شده ای بودند که از خانه فرار کرده بودند.
مثال:
آنها هه دخترانِ دچار ضربه روحی شده ای بودند که از خانه فرار کرده بودند.
اتفاقاتی که در سال های قبل مثل دروان کودکی رخ داده و آثارش سال ها بعد و شاید تا آخر زندگی ماندگاره، این ضربات روحی ممکن سالهای بعد باعث بشه فرد دست به کارهای خشن ، مجرمانه یا حتی قتل بزنه. مثل تجاوز در کودکی ، رفتارهای ناهنجار پدر و مادر واقعی یا ناتنی ، دوستان، همکاران و . . . .
دچار آسیب های روانی ، که فرد مورد دچار پیری زود راس میشود
زخم خورده از
ضربه خورده
آسیب روحی ، ذهنی ، عاطفی
مجروح ، زخمی
مجروح، جراحت برداشته، دارای زخم
ضربه روحی
آسیب دیده جسمی یا آسیب روحی ناشی از ضایعه قبلی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)