tragedy

/ˈtrædʒədi//ˈtrædʒədi/

معنی: مصیبت، تراژدی، فاجعه، نمایش حزن انگیز، سوگ نمایش
معانی دیگر: (روی داد و غیره) مصیبت، فلاکت، جانگدازه، (نمایش غم انگیز) تراژدی، سوگمایش (در برابر: شادمایش comedy)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: tragedies
(1) تعریف: a disastrous occurrence; calamity.
مترادف: blow, calamity, catastrophe, disaster
متضاد: blessing, miracle
مشابه: act of God, affliction, misadventure, misfortune, mishap, reversal, setback

- The fire that killed these children was one of the greatest tragedies this city has every known.
[ترجمه آریا سیفی پور] آتش سوزی که باعث مرگ این کودکان شد یکی از بزرگترین مصیبت هایی بود که این شهر به خود دیده.
|
[ترجمه گوگل] آتش سوزی که این کودکان را به کام مرگ کشاند، یکی از بزرگترین فجایع این شهر بوده است
[ترجمه ترگمان] آتش سوزی که این کودکان را کشت یکی از بزرگ ترین تراژدی های این شهر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a literary work, esp. a dramatic one, that deals with serious themes and usu. ends with the destruction of the principal character or characters.
متضاد: comedy
مشابه: drama, tragicomedy

- King Lear is one of Shakespeare's most well-known tragedies.
[ترجمه گوگل] شاه لیر یکی از شناخته شده ترین تراژدی های شکسپیر است
[ترجمه ترگمان] شاه لیر یکی از برجسته ترین تراژدی های شکسپیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. life is a tragedy for those who feel and a comedy for those who think
زندگی برای کسانی که احساس دارند تراژدی (غمنامه) است و برای کسانی که فکر می کنند کمدی (شادنامه).

2. an adept transition from tragedy to comedy
یک تغییر ماهرانه از تراژدی به کمدی

3. his untimely death was a real tragedy
مرگ نابهنگام او واقعا جانگداز بود.

4. our other problems pale before this tragedy
سایر مسایل ما در مقایسه با این فاجعه هیچ است.

5. the family was struck by another tragedy
خانواده دچار یک مصیبت دیگر شد.

6. it began as a jest and ended in tragedy
با شوخی شروع شد و با اندوه پایان یافت.

7. she is a resilient woman and will soon get over the tragedy
او زن قابل انعطافی است و به زودی بر این فاجعه مستولی خواهد شد.

8. Every tragedy makes heroes of common people.
[ترجمه امیررضا محمدی] هر تراژدی میتوته از انسان های عادی قهرمان بسازه
|
[ترجمه گوگل]هر تراژدی از مردم عادی قهرمان می سازد
[ترجمه ترگمان]هر تراژدی باعث می شود قهرمانان مردم عادی شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The tragedy of life is not so much what men suffer, but what they miss.
[ترجمه گوگل]تراژدی زندگی آنقدر نیست که مردها رنج می برند، بلکه چیزی است که از دست می دهند
[ترجمه ترگمان]تراژدی زندگی چیزی نیست که مردان رنج ببرند، اما چیزی که از دست می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The worst tragedy for a poet is to be admired through being misunderstood.
[ترجمه گوگل]بدترین تراژدی برای یک شاعر این است که با سوءتفاهم مورد تحسین قرار گیرد
[ترجمه ترگمان]بدترین تراژدی برای یک شاعر، این است که از درک نادرست بودن مورد تحسین قرار گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It's a tragedy that these young people were struck down in their prime.
[ترجمه گوگل]این یک تراژدی است که این جوانان در اوج زندگی خود کشته شدند
[ترجمه ترگمان]این یک تراژدی است که این جوان ها از اول به اوج رسیده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The traffic accident is really a tragedy.
[ترجمه گوگل]تصادف رانندگی واقعاً یک فاجعه است
[ترجمه ترگمان]تصادف رانندگی واقعا یک تراژدی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Macbeth is a famous tragedy by Shakespeare.
[ترجمه گوگل]مکبث تراژدی معروف شکسپیر است
[ترجمه ترگمان]مکبث یک تراژدی مشهور شکسپیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The whole affair ended in tragedy.
[ترجمه گوگل]کل ماجرا به فاجعه ختم شد
[ترجمه ترگمان]تمام ماجرا در تراژدی به پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The play suddenly changes from farce to tragedy.
[ترجمه گوگل]نمایشنامه ناگهان از مسخره به تراژدی تبدیل می شود
[ترجمه ترگمان]نمایش ناگهان از نمایش مضحکی به تراژدی تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The tragedy of the world is that those who are imaginative have but slight experience, and those who are experienced have feeble imagination.
[ترجمه گوگل]فاجعه دنیا این است که آنهایی که تخیل هستند تجربه اندکی دارند و کسانی که تجربه دارند تخیل ضعیفی دارند
[ترجمه ترگمان]تراژدی جهان این است که آن هایی که دارای قوه تخیلی هستند، اما تجربه کمی دارند و آن هایی که تجربه بسیار ضعیفی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The court ordered a fresh inquest into the tragedy.
[ترجمه گوگل]دادگاه دستور داد تا تحقیقات جدیدی در مورد این تراژدی انجام شود
[ترجمه ترگمان]دادگاه به یک تحقیق تازه در آن فاجعه خاتمه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The tragedy resounded around the world.
[ترجمه گوگل]این تراژدی در سراسر جهان طنین انداز شد
[ترجمه ترگمان]فاجعه در سراسر جهان پخش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مصیبت (اسم)
calamity, affliction, catastrophe, disaster, mishap, tragedy, suffering, sorrow, bale, depravation

تراژدی (اسم)
tragedy, buskin

فاجعه (اسم)
calamity, catastrophe, disaster, tragedy

نمایش حزن انگیز (اسم)
tragedy

سوگ نمایش (اسم)
tragedy

تخصصی

[سینما] تراژدی

انگلیسی به انگلیسی

• dramatic composition with an unhappy ending portraying a conflict between the protagonist and destiny or circumstances; literary creation in this form; disaster, calamity
a tragedy is an extremely sad event or situation.
tragedy is a type of literature, especially drama, that is serious and sad and often ends with the death of the main character.

پیشنهاد کاربران

1. اتفاق ناگوار
2. نمایش غم انگیز
رنج دیده، رنج کشیده
فاجعه مصیبت . تراژدی ( غمنامه )
Disester=بلا مصیبت فاجعه
my life is a tragedy
tragedy = سوگ
tragedy ( سینما و تلویزیون )
واژه مصوب: سوگنامه
تعریف: 1. دراساس، اثر نمایشی منظومی که با به تصویر کشیدن تیره‏روزی و نگون‏بختی شخصیت های نامدار تاریخی یا اسطوره‏ای در طی رویدادی کامل و مهم و جدی و بدفرجام در بیننده ترس و ترحم ایجاد کند|||2. فیلم یا نمایشی که براساس اثر فوق به اجرا درآید
رویداد غمناک
رویداد واقعاً وحشتناک
مصیبت
غم انگیز sadly
مراسم سوگواری
غمناک
فاجعه - disaster
اتفاق بد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)

سوال های مرتبط