trade horses

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
( اصطلاحی – تغییر استراتژی ) تاکتیک عوض کردن، برنامه را تغییر دادن
( اصطلاحی – تعویض متحد یا گزینه ) شریک عوض کردن، گزینه ی دیگر را انتخاب کردن
( در مذاکره – نزدیک به horse trading ) معامله ی چانه زنی سخت
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
سیاسی – تغییر تاکتیک/ The candidate kept trading horses on his economic policy, confusing voters.
آن کاندیدا مدام روی سیاست اقتصادی اش تاکتیک عوض می کرد و رای دهندگان را سردرگم می کرد.
ضرب المثل ( منفی ) / Don't trade horses in the middle of a crucial project – see it through first.
در میانه ی یک پروژه ی حیاتی تاکتیک عوض نکن – اول کار را تمام کن.
چانه زنی تجاری/ The union and management spent weeks trading horses over health benefits.
اتحادیه و مدیریت هفته ها روی مزایای بهداشتی چانه زدند.
تعویض متحد/ He felt betrayed when his business partner suddenly traded horses and joined the competition. وقتی شریک تجاری اش ناگهان طرف عوض کرد و به رقبا پیوست، احساس خیانت کرد.