touch lives

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بر زندگی ها اثر گذاشتن / زندگی ها را تحت تأثیر قرار دادن
• در دل ها جا باز کردن / به قلب ها نفوذ کردن
• زندگی بسیاری را دگرگون کردن / بر روح و جان مردم اثر گذاشتن
• تأثیری ماندگار بر زندگی دیگران گذاشتن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• Angela touched so many lives in such a beautiful way.
آنجلا به طرزی زیبا، بر زندگی بسیاری اثر گذاشت.
• She touched the lives of everyone she met.
او بر زندگی هر کسی که ملاقات می کرد، اثر می گذاشت.
• His kindness touched countless lives.
مهربانی او بر زندگی بی شماری اثر گذاشت.