touch ground
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• به زمین نشستن / فرود آمدن ( هواپیما )
• ( در کاربرد مجازی ) واقع گرا شدن / به واقعیت بازگشتن
• ارتباط برقرار کردن با مسائل واقعی و عملی
🔸 مثال ها:
The plane touched ground safely despite the heavy rain.
... [مشاهده متن کامل]
هواپیما با وجود باران سنگین، به سلامت به زمین نشست.
After months of dreaming, it’s time to touch ground and start working.
پس از ماه ها خیال پردازی، وقت آن است که واقع گرا شویم و کار را شروع کنیم.
The project needs to touch ground; we can’t ignore the budget limits.
این پروژه باید واقع گرا باشد؛ نمی توانیم محدودیت های بودجه را نادیده بگیریم.
The spacecraft touched ground at the scheduled time.
فضاپیما در زمان مقرر به زمین نشست.
• به زمین نشستن / فرود آمدن ( هواپیما )
• ( در کاربرد مجازی ) واقع گرا شدن / به واقعیت بازگشتن
• ارتباط برقرار کردن با مسائل واقعی و عملی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
هواپیما با وجود باران سنگین، به سلامت به زمین نشست.
پس از ماه ها خیال پردازی، وقت آن است که واقع گرا شویم و کار را شروع کنیم.
این پروژه باید واقع گرا باشد؛ نمی توانیم محدودیت های بودجه را نادیده بگیریم.
فضاپیما در زمان مقرر به زمین نشست.