touch a nerve

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی: روی نقطه حساس کسی دست گذاشتن؛ روی زخمی کهنه دست گذاشتن؛ موضوعی را مطرح کردن که واکنش عاطفی شدیدی برمی انگیزد.
🔸 مثال ها
His question about her failed marriage touched a nerve.
...
[مشاهده متن کامل]

سؤالش درباره ازدواج ناموفق او، حسابی ناراحتش کرد.
The journalist touched a nerve when he asked the minister about corruption.
خبرنگار با سؤال کردن از وزیر درباره فساد، به موضوعی حساس دست گذاشت و او را به واکنش واداشت.
I didn't mean to upset you, but I seem to have touched a nerve.
قصد نداشتم ناراحتت کنم، ولی انگار حرفم بهت برخورد.