میان a و b گیر کردن،(نسبت به دو چیز) در دو جهت مخالف کشیده شدن
2. a garment torn to ribbons
جامه ای که پاره پاره شده است
3. i was torn between principle and expediency
بین اصول اخلاقی و سود شخصی گیر کرده بودم.
4. her heart was torn by grief
اندوه قلبش را جریحه دار کرده بود.
5. his jacket was torn on the elbow
آرنج کت او پاره بود.
6. his mind was torn between duty and desire
وظیفه و شهوت فکر او را در دو جهت مخالف می کشید.
7. my sleeve was torn along the seam
سرتاسر درز آستینم پاره شد.
8. the party is torn by political strife
کشمکش های سیاسی حزب را از هم گسیخته است.
9. modern man has been torn from his spiritual moorings
انسان امروزی از وابستگی های روحی خود منفک شده است.
10. the party's ranks were torn by dissenison
نفاق صفوف حزب را از هم پاشید.
11. he had held together his torn sleeve with a few pins
آستین پاره ی خود را با چند سوزن ته گرد به هم وصل کرده بود.
12. he pieced together parts of the torn paper money
او بخش های اسکناس پاره را به هم چسباند.
13. the flap of this envelope is torn
در این پاکت پاره شده است.
14. the seat of his pants is torn
خشتک شلوارش پاره شده است.
15. zahra was a skinny waif with torn clothes and sunken eyes
زهرا دخترک بی خانمان لاغری بود با لباس های مندرس و چشم های گود افتاده.
16. his toes were projecting out of his torn socks
انگشتانش از جوراب پاره اش بیرون زده بودند.
17. his elbow was poking out from under his torn shirt sleeve
آرنج او از زیر آستین پاره اش بیرون زده بود.
18. i was scandalized to hear that the old mosque was torn down
وقتی شنیدم که آن مسجد قدیمی را خراب کرده اند احساس انزجار کردم.
19. Several leaves had been torn out of the novel.
[ترجمه گوگل]چند برگ از رمان کنده شده بود [ترجمه ترگمان]چندین برگ از رمان کنده شده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
20. The jacket was torn to shreds by the barbed wire.
[ترجمه گوگل]ژاکت با سیم خاردار پاره شد [ترجمه ترگمان]The با سیم های خاردار پاره پاره شده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
21. The missile had torn a jagged hole in the side of the ship.
[ترجمه گوگل]موشک یک سوراخ دندانه دار در کناره کشتی ایجاد کرده بود [ترجمه ترگمان]موشک سوراخی ناهموار در کنار کشتی ایجاد کرده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
22. The old cinema was torn down and replaced by a restaurant.
[ترجمه جوادتاجدینی] سینمای قدیمی خراب شد
|
[ترجمه گوگل]سینمای قدیمی خراب شد و به جای آن یک رستوران ساخته شد [ترجمه ترگمان]سینمای قدیمی پاره شد و یک رستوران جای گرفت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
23. The house was desolate, ready to be torn down.
[ترجمه جوادتاجدینی] Torn down=خراب کردن
|
[ترجمه گوگل]خانه متروک بود و آماده تخریب بود [ترجمه ترگمان]خانه خالی و آماده برای پاره شدن بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
24. War and revolution have torn families apart.
[ترجمه گوگل]جنگ و انقلاب خانواده ها را از هم پاشیده است [ترجمه ترگمان]جنگ و انقلاب، خانواده های را از هم جدا کرده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
25. The country has been torn apart by years of civil strife.
[ترجمه گوگل]این کشور به دلیل سال ها درگیری داخلی از هم پاشیده شده است [ترجمه ترگمان]این کشور بواسطه سال ها جنگ داخلی، از هم جدا شده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
مترادف ها
چاک چاک (صفت)
cut, rimous, torn, rimose
ریش ریش (صفت)
fuzzy, torn
تکه تکه (صفت)
torn, scrappy, piecemeal, patchy, slatey, slaty
پاره شده (صفت)
torn
درهم دریده (صفت)
torn
انگلیسی به انگلیسی
• rip, rend ripped, rent torn is the past participle of tear.
پیشنهاد کاربران
پاره - صفت He was wearing a torn shirt شکافته - صفت The sail was torn by the storm دو دل - صفت I am torn between the two choices مردد - صفت She felt torn about leaving her job ... [مشاهده متن کامل]
زخمی - صفت مفعولی His heart was torn by grief لت و پار - صفت The dog came back torn and bloody پاره پوره - صفت The children's clothes were torn and dirty ورقه شده - صفت مفعولی The book's cover was torn از هم گسیخته - صفت The country was torn by civil war
تجزیه ( مجزا ) شده، تکه تکه شده
جدا شده، افتراق یافته، تجزیه شده ( مجزا شده )
Torn refers to being in a state of conflict, indecision, or emotional struggle about making a decision. It means being pulled in different directions by opposing feelings, desires, or considerations. ... [مشاهده متن کامل]
✍️دچار تردید بودن به حالت تضاد، عدم تصمیم گیری، یا کشمکش احساسی در مورد اتخاذ یک تصمیم. به این معنی است که فرد بین احساسات، خواسته ها یا ملاحظات مختلف کشیده می شود. ✍️✍️این اصطلاح نماد کشمکش درونی، شک و تردید، یا تردید هنگام مواجهه با یک انتخاب دشوار است. 👈مترادف: Conflicted Undecided Hesitant Uncertain Divided 👇مثال؛ 1. Trump’s comments come after he said he was torn about signing the executive order targeting Iran. 2. She was torn between staying with her family and pursuing her career abroad. 3. He felt torn about whether to tell the truth or protect his friend's feelings.
سردرگم، مردد، دودل He's always torn and ain't able to decide right!
دو دل، مردد، نامطمئن برای گرفتن یک تصمیم
I'm torn من دو دلم
مردد بودن
Torn I clothes : A piece of clothing that is torn and cannot be used
زاپ دار
You've torn your stocking جورابت را پاره کردی Moving finger
i m torn من مردد هستم.
در لباس:لباسی که بخشی از ان پاره شده است و قابل استفاده نیست.
گسیخته
فاقد قدرت تصمیم گیری
سردرگم مردد
در عذاب ( . . . ) بودن آشفته بودن زجر کشیدن Torn with guilt