too

/ˈtuː//tuː/

معنی: نیز، بعلاوه، همچنین، هم، زیاد، بحد افراط، بیش از حد لزوم
معانی دیگر: همین طور، بیش از حد، زیاده، زیادی، خیلی، بسی، فراوان، بسیار

بررسی کلمه

قید ( adverb )
(1) تعریف: in addition; as well; also.
مشابه: also, in the bargain, into the bargain

- He's talented and she is too.
[ترجمه محمد جواد] آن مرد با استعداد است و آن زن نیز همینطور.
|
[ترجمه ترگمان] او با استعداد است و او هم هست
[ترجمه گوگل] او با استعداد است و او نیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to a greater degree than is desirable; excessively.
مشابه: to a fault

- She is too tired to speak.
[ترجمه ترگمان] خیلی خسته است که حرف بزند
[ترجمه گوگل] او خیلی خسته است تا صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: extremely; very.

- I'm not too sure.
[ترجمه ترگمان] من زیاد مطمئن نیستم
[ترجمه گوگل] من خیلی مطمئن نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (informal) indeed (used to refute a negative statement).

- I can too read!
[ترجمه ترگمان] من هم می توانم کتاب بخوانم!
[ترجمه گوگل] من هم می توانم بخوانم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. too highly priced
دارای قیمت گزاف

2. too many deletions have made the text vague
حذفیات زیاد متن را مبهم کرده است.

3. too many government regulations tended to hamstring business activity
مقررات زیاد دولت جلو فعالیت بازرگانی را می گرفت.

4. too many regulations have fettered traders
مقررات بیش از حد دست و پای تجار را بسته است.

5. too many strikes have arrested their economic development
اعتصابات زیاد پیشرفت اقتصادی آنان را متوقف کرده است.

6. too much bureaucracy breeds bribery and corruption
تشریفات اداری زیاد موجب رشوه خواری و فساد می گردد.

7. too much candy and sweets will ruin your teeth
آبنبات و شیرینی زیاد دندانت را خراب می کند.

8. too much coffee makes him jittery
(نوشیدن) قهوه ی زیاد او را عصبی می کند.

9. too much detail may becloud the children's minds
جزئیات زیاد ممکن است فکر کودکان را مغشوش کند.

10. too much drinking lost him his job
میگساری زیاد موجب از دست رفتن کارش شد.

11. too much fat is not good for you
چربی زیاد برای شما خوب نیست.

12. too much hunting resulted in the extermination of the iranian lion and zebra
شکار بی رویه موجب نابودی شیر و گورخر ایرانی شد.

13. too much pleasure had weakened and jaded him
لذت زیاد او را ضعیف و دلزده کرده بود.

14. too much praise has made him cocky
تعریف زیاد او را غره کرده است.

15. too much speed causes accidents
سرعت بیش از حد موجب تصادف می شود.

16. too much success has made him vain
موفقیت زیاد او را غره کرده است.

17. too much success has turned his head
موفقیت زیاد به سرش زده است.

18. too much traffic has poached the grass
رفت و آمد زیاد چمن را گل آلود و فرسوده کرده است.

19. too much traffic wore a hole in the rug
رفت و آمد زیاد فرش را سوراخ کرد.

20. too much violence in the movies animalizes the young
خشونت زیاد در فیلم ها جوانان را ددمنش می کند.

21. too much walking depleted our energy
پیاده روی زیاد نیروی ما را تحلیل برد.

22. too much washing has felted up this sweater
شستشوی زیاد این ژاکت پشمی را نمدمانند کرده است.

23. too much whaling can make whales extinct
شکار بی رویه نهنگ می تواند نژاد آن را منقرض کند.

24. too much work and lack of sleep had completely disoriented her
کار زیاد و بی خوابی او را کاملا گیج کرده بود.

25. too much work made her sick
کار زیاد او را بیمار کرد.

26. too bad
(عامیانه) متاسفم،بد شد که

27. too big for one's breeches
(عامیانه) پر رو،پر تمنا،پر توقع،کسی که پا را از گلیم خود درازتر کند،پر مدعا

28. too clever by half
(انگلیس - عامیانه - با تداعی منفی) خیلی زرنگ،مرد رند،نیرنگ باز،اهل شیله پیله

29. too good to be true
آنقدر خوب است که باور کردنی نیست

30. too little
(مقدار) بسیار کم،خیلی کم

31. too many chiefs and not enough indians (or all chiefs and no indians)
(عامیانه) وضعی که طی آن همه می خواهند دستور بدهند و ریاست کنند و کسی نیست که کارها را انجام دهد

32. too many cooks spoil the broth
ماما که دو تا شد سر بچه کج درمی آید،آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک

33. too many cooks spoil the broth
آشپز که دو تا شد آش شور می شود

34. too much
(مقدار) بسیار زیاد،خیلی زیاد،زیادی

35. ali too is a candidate, but he does not stand a chance
علی هم نامزد (انتخابات) شده است ولی شانسی ندارد.

36. britain too has decimalized her money
انگلیس نیز پول خود را دهدهی کرده است.

37. digging too many wells dries an aquifer
کندن چاه های زیاد لایه ی آب دار را خشک می کند.

38. fishes too shed their eggs
ماهی ها هم تخم می ریزند.

39. he too is not blameless
او هم بی تقصیر نیست.

40. he too joined a band of homeless derelicts
او نیز به دسته ای از ولگردان بی خانمان ملحق شد.

41. he too legged after the thief
او هم به دنبال دزد دوید.

42. he too participated in our discussions
او هم در گفتگوهای ما شرکت کرد.

43. he too participated in the festivities
او هم در مراسم جشن شرکت کرد.

44. he too ranged himself with the rebels
او نیز به شورشیان پیوست.

45. he too used the classical vocabulary of columns and porticos
او سبک معماری کلاسیک یعنی ستون و رواق را به کار گرفت.

46. he too was a party to the conspiracy
او هم در توطئه شرکت داشت.

47. he too was drawn into the vortex of the political struggle
او نیز به کانون آن کشمکش سیاسی کشانده شد.

48. he too was given recognition for his devotion
از او هم به خاطر فداکاریش قدردانی شد.

49. he too was heavily implicated in the plan for a coup d'etat
او هم عمیقا در نقشه ی کودتا دست داشت.

50. he too was one of the competitors in the race
او نیز یکی از حریفان مسابقه بود.

51. he too was one of those unfortunates who had lost everything
او نیز یکی از آن تیره بختانی بود که همه چیز خود را از دست داده بودند.

52. he too wrote in the same romantic vein characteristic of his generation
او هم به همان سبک رومانتیک که ویژه ی معاصران او بود نگارش می کرد.

53. i too will go with you
من هم با شما می آیم.

54. i too would pattered away in church like all the rest
مانند دیگران من هم در کلیسا با بی توجهی پچ پچ می کردم.

55. it's too bad she didn't come
بد شد که او نیامد.

56. luck too has a role in the history of nations
بخت هم در تاریخ ملت ها نقش دارد.

57. me too
من هم همین طور

58. neither too short nor too long
نه خیلی کوتاه و نه خیلی بلند

59. they too are going to take part in the conference
آنها هم در همایش شرکت خواهند کرد.

60. they too followed the herd and bought slaves
آنان نیز از عامه پیروی کردند و برده خریدند.

61. this too shall pass
این نیز بگذرد.

62. this too will pass
این نیز بگذرد.

63. all too
بسیار،خیلی

64. get too big for one's boots
(عامیانه) پر افاده شدن،از خود راضی شدن

65. never too late to mend
برای اصلاح هیچ وقت دیر نیست

66. none too
نه خیلی،نه زیاد

67. only too
بسیار،کاملا

68. protest too much
غلو کردن،زیاده دم از چیزی (مثلا دوستی) زدن

69. this too shall pass
این نیز بگذرد

70. a world too wide
خیلی خیلی پهن

مترادف ها

نیز (قید)
again, also, too, likewise, both

بعلاوه (قید)
far, further, plus, farther, again, also, too, likewise, as well as, in addition, besides, moreover, furthermore, aside from, more, therewith, supra, thereto, withal

همچنین (قید)
eke, also, too, as well as

هم (قید)
even, too, likewise, both

زیاد (قید)
very, many, much, far, very much, too, overmuch

بحد افراط (قید)
too, overmuch

بیش از حد لزوم (قید)
too

به انگلیسی

• excessively; also
you use too after mentioning another person, thing, or aspect that a previous statement applies to or includes.
you also use too to indicate that there is more of a thing or quality than is desirable, acceptable, or necessary.
you can use too with a negative to make what you are saying sound less forceful or more polite or cautious.
you use all too or only too to emphasize that something happens to a greater degree than is pleasant or desirable.
if you describe a situation as too little, too late, you are blaming someone for not doing enough to prevent a problem and for taking action only after the problem had become very bad.

پیشنهاد کاربران

همچنین
علاوه بر معانی فوق:
اینفرمال )
همچنان، هنوز، گذشته از این!
I can too read
من همچنان میتوانم بخوانم!
هم ، همچنین
Too fast
خیلی سریع
بیش از اندازه
این کلمه دو معنای مهم و کاربردی دارد.
1 - همچنین در جمله های مثبت برای مثال : I like it too و یا Me too
2 - بسیار زیاد یا زیاد برای مثال: She was driving too fast
Too برای منفی کردن جمله ها هم البته در بعضی موارد بکار می بریم.
Eg:you can't change the situation now. it's too late

Too means "more than necessary . " it has a negative meaning
زیاد , هم چنین ,
زیاد، خیلی، همچنین و. . . .
خیلی
As he was too tired, he didn’t feel like going to the gym.
چون که او خیلی خسته بود، حوصله باشگاه رفتن نداشت 🇸🇩🇸🇩
Too دو معنی دارد

1 - به معنیه زیاد، خیلی
2 - به معنیه همچنین، منم
مثال:
1 - that was too big : اون خیلی بزرگ بود
2 - me too : من هم همینطور

Too دو نوع هست =
1. قید مقدار
2. حالت ضمیر دار
That too bad =ان خیلی بد است
Me too=منم هین طور
بی نهایت
نیز، از، هم، همچنین، همینطور و کلی کلمه ی دیگه مثل اینا
قید too به معنای بیش از حد
یکی از معانی قید too در فارسی بیش از حد است. قید too در معنای بیش از حد جنبه ای منفی دارد و قبل صفات و دیگر قید ها می آید. وقتیکه میزان یا اندازه چیزی بیش از حد مطلوب و مورد نیاز است، از این قید برای بیان این حالت استفاده می شود. مثال:
?do you think this jacket is too big for me ( آیا فکر می کنی این کاپشن برای من بیش از حد بزرگ است؟ )
. there are too many cars on the road these days ( این روزها بیش از حد ماشین در جاده ها هست. )

قید too به معنای خیلی زیاد یا خیلی
یکی از معانی قید too در فارسی خیلی زیاد یا خیلی است. این قید بیانگر میزان و یا اندازه چیزی در مقیاسی بخصوص است. مثال:
. i'm not too sure if this is right ( خیلی مطمئن نیستم که این درست است. )

قید also به معنای هم یا همچنین
قید also به معنای هم یا همچنین، معمولا در آخر جملات و عبارات بکار می رود. برای فراگیری بهتر به مثال های زیر توجه کنید:
. i love chocolate. me too ( من عاشق شکلاتم. من هم. )
. i'd like to come too ( من هم دوست دارم بیایم. )
?do you know jason too ( تو هم جیسون را می شناسی؟ )

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما