told him off

انگلیسی به انگلیسی

• rebuked him, reprimanded him

پیشنهاد کاربران

درواقع به معنای بددهانی و بدگویی کردن به کسی است، سرزنش رکیک
The situation went out off control and Bob told him off.
اوضاع از کنترل خارج شد و باب به او بددهانی کرد.
از خجالتش در اومدم
بد، حرف زدن با کسی
کسی رو شستن با حرف بد
To tell off sb
Or
To tell sb off
بد دهانی کردن - سرزنش کردن