عبارت “to find out” در فارسی معمولاً این طور ترجمه می شود:
فهمیدن
متوجه شدن
پی بردن به
کشف کردن ( بسته به جمله )
مثال ها:
I want to find out the truth.
👉 می خواهم حقیقت را بفهمم.
She found out about the meeting.
👉 او از جلسه باخبر شد.
فهمیدن
متوجه شدن
پی بردن به
کشف کردن ( بسته به جمله )
مثال ها:
👉 می خواهم حقیقت را بفهمم.
👉 او از جلسه باخبر شد.
به دست آوردن اطلاعات، معین کردن