tie breaking

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• The match went to a tie - breaking penalty shootout.
آن مسابقه به ضربات پنالتی تعیین کننده ی تساوی کشید.
• The vice president cast the tie - breaking vote in the Senate.
معاون رئیس جمهور رأی قاطع را در سنا به صندوق انداخت.
...
[مشاهده متن کامل]

• The committee used a tie - breaking rule to select the winner.
آن کمیته از یک قاعده ی رفع تساوی برای انتخاب برنده استفاده کرد.
🔸 نکته:
تفاوت این ترکیب با Decisive، Final، و Tiebreaker:
• Decisive به معنای تعیین کننده است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نوع تصمیم قاطعی باشد، بدون اشاره به وضعیت تساوی.
• Final به معنای نهایی است و بر آخرین مرحله تأکید دارد، نه لزوماً رفع تساوی.
• Tiebreaker به معنای شکننده ی تساوی است و نزدیک ترین معادل به tie - breaking است؛ اما tiebreaker خودِ ابزار یا قانون را نشان می دهد، در حالی که tie - breaking فرآیند یا عمل را می رساند.
• Tie - Breaking اما ترکیبی از رفع تساوی، تعیین برنده، و قاطعیت را می رساند و به همین دلیل در بافت های ورزشی و سیاسی واژه ی دقیقی است — یعنی اقدامی که در لحظه ی تساوی، سرنوشت را قطعی می کند.

گره گشا
سرنوشت ساز ( در انتخابات و رای گیری )
گشودن گره؛ بهم خوردن وضع تساوی؛ بر هم زدن وضعیت مساوی برای مشخص شدن برندهٔ نهائی؛ مسابقهٔ اضافی برای تعیین نتیجه.