tie a can to one's tail

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از شر کسی خلاص شدن، اخراج کردن، بیرون انداختن
• رها کردن، ول کردن ( به خصوص به شکاری ناخوشایند )
• آزار و اذیت کردن، به جان کسی انداختن ( بار منفی )
🔸 مثال ها:
• ( اخراج از کار )
...
[مشاهده متن کامل]

The company is going to tie a can to half the staff next month.
شرکت ماه آینده قرار است از شر نیمی از کارمندان خلاص شود.
• ( قطع رابطه )
After his third mistake, she finally tied a can to his tail.
بعد از سومین اشتباهش، بالأخره از شرش خلاص شد.
• ( اصطلاح مفصل در توصیف وضعیت ناخوشایند )
You can’t have a tin can tied to your tail and go through life pretending it isn’t there.
نمی شود یک مشکل فاحش و دردسرساز داشته باشی و بعد نقش بازی کنی که هیچی نیست.
• ( در گفت وگو با لحن تهدید )
He’s been a pain all week. I’m about ready to tie a can to his tail.
تمام هفته مایه ی دردسر بوده. آماده ام که از شرش خلاص شوم.