throw a jab

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( استعاری، سیاسی/رسانه ای ) حمله کلامی سریع و تند، طعنه زدن، نیش زدن
• ( در بحث و جدل ) اظهارنظر تند و گذرا برای تخریب طرف مقابل
🔸 مثال ها:
"The comedian threw a few jabs at the politicians in the front row, but they all laughed nervously. "
...
[مشاهده متن کامل]

کمدین چند طعنه ( حمله کلامی ) به سیاستمداران ردیف جلو زد، اما آنها با عصبانیت خندیدند.
"In his press conference, the president threw a jab at the media, saying they 'never report the good news. '"
در کنفرانس مطبوعاتی خود، رئیس جمهور یک طعنه به رسانه ها زد و گفت آنها �هیچوقت اخبار خوب را گزارش نمی دهند�.
"She couldn't help throwing a jab at her ex - husband when she saw him at the party. "
وقتی همسر سابقش را در مهمانی دید، نتوانست جلوی خودش را بگیرد و یک طعنه به او نزند.