🔸 معادل های فارسی:
• ایجاد وقفه
• به مشکل خوردن
• گره انداختن در کار
• در زبان محاوره ای: خطا دادن، هنگ کردن، قاطی کردن
🔸 مثال ها:
• The software threw a hitch right in the middle of the presentation.
... [مشاهده متن کامل]
نرم افزار وسط ارائه یهو خطا داد.
• Don't throw a hitch in the process now—we're almost done!
حالا دیگه توی کار وقفه ننداز—داریم تموم می کنیم!
• My phone threw a hitch and the call dropped.
گوشیم قاطی کرد و تماس قطع شد.
• ایجاد وقفه
• به مشکل خوردن
• گره انداختن در کار
• در زبان محاوره ای: خطا دادن، هنگ کردن، قاطی کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
نرم افزار وسط ارائه یهو خطا داد.
حالا دیگه توی کار وقفه ننداز—داریم تموم می کنیم!
گوشیم قاطی کرد و تماس قطع شد.