through the agency of

پیشنهاد کاربران

Agent یعنی واسطه
Through the agency of هم به معنی با وساطتِ. . . .
به واسطه، با کمک
با اعمال نفود، توسط، به وسیلهٔ
he got the job through the agency of one of his relatives
این شغل را به کمک یکی از خویشانش به دست آورد
As a result of the action of somebody/something.
He obtained his position through the agency of an old friend.

بپرس