thrash

/ˈθræʃ//θræʃ/

معنی: کوزل کوبی، شلاق زدن، کتک زدن، کوبیدن، خرمن کوبی کردن، از پوست دراوردن
معانی دیگر: (بال یا دست و پا و غیره) زدن، (سخت) کتک زدن، چوب زدن، گوشمالی دادن، (سخت) مغلوب کردن، شکست جانانه دادن، (از شدت درد یا غم و غیره) به خود پیچیدن، دست و پا زدن، رجوع شود به: thresh
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: thrashes, thrashing, thrashed
(1) تعریف: to give a beating to; whip or flog.
مترادف: beat, flagellate, flog, lambaste, lash, scourge, whip
مشابه: batter, buffet, cave, cudgel, flail, hide, lather, lick, paste, pistol-whip, pound, pummel, shellac, trounce, whack

- In his fury, he thrashed his horse.
[ترجمه گوگل] او در خشم خود، اسب خود را کوبید
[ترجمه ترگمان] با خشم اسبش را شلاق زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to move around in a violent, whipping manner, as or as if in a struggle.
مترادف: flail, jar, jerk, lash
مشابه: fling, heave, plunge, shake, toss, yank

- The boy thrashed his fists in the air, but he was no match for his older brother.
[ترجمه گوگل] پسر مشت هایش را به هوا کوبید، اما او با برادر بزرگترش قابل مقایسه نبود
[ترجمه ترگمان] پسرک مشتش را در هوا تکان داد، اما برای برادر بزرگ ترش هیچ شباهتی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to defeat completely or by a wide margin, as in an athletic contest.
مترادف: annihilate, crush, overwhelm, pulverize, rout, shellac, trounce
مشابه: beat, clobber, conquer, destroy, drub, lick, smear, vanquish

- The game wasn't even close; we completely thrashed them.
[ترجمه گوگل] بازی حتی نزدیک هم نبود ما آنها را کاملاً کوبیدیم
[ترجمه ترگمان] بازی حتی نزدیک هم نبود؛ ما کاملا آن ها را شکست دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: thrash out
• : تعریف: to move around in a violent, whipping manner (often fol. by around).
مترادف: jerk, lurch, pitch, toss
مشابه: heave, jump, plunge, pound, shake, writhe

- She was thrashing around in bed, and I thought she must be having a nightmare.
[ترجمه گوگل] او در رختخواب کتک می خورد، و من فکر کردم که او باید یک کابوس می بیند
[ترجمه ترگمان] او در رختخواب دست و پا می زد و من فکر می کردم که او دچار کابوس شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: an act or instance of beating or whipping; thrashing.
مترادف: battering, beating, pummeling, whipping
مشابه: blow, cuff, hiding, pasting, punch, smack, tanning, wallop

- She threatened to give him a good thrash if he didn't obey.
[ترجمه گوگل] او را تهدید کرد که اگر اطاعت نکند، یک تراش خوب خواهد داد
[ترجمه ترگمان] او تهدید کرد که اگر اطاعت نکند، شلاق خوبی به او می زند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. thrash out
(با بحث و مذاکره ی دقیق و کامل) حل و فصل کردن،به توافق رسیدن

2. thrash over
(با دقت) بررسی کردن،حلاجی کردن

3. teachers used to thrash lazy students
در گذشته معلم ها شاگردان تنبل را چوب می زدند.

4. Three shaggy-haired men thrash tunelessly at their guitars.
[ترجمه گوگل]سه مرد با موهای پشمالو بدون آهنگ به گیتارشان می کوبند
[ترجمه ترگمان]سه مرد مو با موهای ژولیده در guitars به طور tunelessly را شلاق می زنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Salmon thrash their tails and leap from the water.
[ترجمه گوگل]ماهی قزل آلا دم خود را کوبیده و از آب می پرد
[ترجمه ترگمان]ماهی قزل آلا دمش را تکان می دهد و از آب بجهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We still have to get together and thrash out the details.
[ترجمه گوگل]ما هنوز باید دور هم جمع شویم و جزئیات را بررسی کنیم
[ترجمه ترگمان]ما هنوز باید با هم جمع بشیم و جزئیات رو از بین ببریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His body began to thrash wildly.
[ترجمه گوگل]بدنش به شدت شروع به کوبیدن کرد
[ترجمه ترگمان]بدنش به شدت تکان می خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Just withering thrash grooves that shoot past in a punch-drunk blur, leaving their peers way behind.
[ترجمه گوگل]فقط شیارهای thrash پژمرده که در حالتی تاری از کنار هم عبور می کنند و همتایان خود را پشت سر می گذارند
[ترجمه ترگمان]فقط grooves thrash پژمرده می شوند که با یک تاری punch از گذشته می گذرند و همتایان خود را پشت سر می گذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Commissioners will thrash out how much phone companies can charge their competitors for using their lines in various ways.
[ترجمه گوگل]کمیسیونرها میزان هزینه ای را که شرکت های تلفن می توانند از رقبای خود برای استفاده از خطوط خود به طرق مختلف دریافت کنند، محاسبه خواهند کرد
[ترجمه ترگمان]Commissioners در مورد اینکه شرکت های تلفن تا چه حد می توانند رقبای خود را برای استفاده از خطوط خود به شیوه های مختلف شارژ کنند، سر و کار خواهند داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Alex and Thrash in bizarre love triangle!
[ترجمه گوگل]الکس و تراش در مثلث عشقی عجیب!
[ترجمه ترگمان]! آل - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There's a bloody thrash metal band, actually.
[ترجمه گوگل]در واقع یک گروه متال ترش خونی وجود دارد
[ترجمه ترگمان]در واقع یک گروه موسیقی لعنتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The snake is still finding enough strength to thrash around as much as a flying snake might dare.
[ترجمه گوگل]مار هنوز به اندازه کافی قدرت پیدا می کند تا به اندازه ای که یک مار پرنده جرات کند به اطراف کوبیده شود
[ترجمه ترگمان]مار هنوز به اندازه کافی قدرت دارد که مثل یک مار در حال پرواز به اطراف بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Their heads thrash about on the bloodied floor, gnashing their teeth and foaming at the mouth.
[ترجمه گوگل]سرشان روی زمین خون آلود کوبیده می شود، دندان قروچه می کنند و کف می کنند
[ترجمه ترگمان]سرشان روی زمین خونین افتاده و دندان هایشان را به هم فشرده و دهانش را بر هم فشار می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Heavily influenced by thrash pioneers Exodus, the band often chose raw aggression over the more technical style of peers like Death Angel and Forbidden.
[ترجمه گوگل]گروه که به شدت تحت تأثیر پیشگامان thrash Exodus قرار گرفته بود، غالباً تهاجمی خام را به سبک فنی تر همتایان خود مانند Death Angel و Forbidden ترجیح می داد
[ترجمه ترگمان]گروه به شدت تحت تاثیر pioneers thrash خروج قرار گرفته بود و گروه اغلب پرخاشگری خام را نسبت به سبک تکنیکی بیشتری نظیر فرشته مرگ و ممنوع ترجیح می دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کوزل کوبی (اسم)
thrash

شلاق زدن (فعل)
flog, beat, belt, thong, baste, whip, thrash, whiplash, wallop, flail, belabor, belabour, leather, horse, cat, flagellate, horsewhip, scutch, welt

کتک زدن (فعل)
smack, beat, clobber, thrash, drub, fustigate, bludgeon, mug, scutch

کوبیدن (فعل)
grind, stub, forge, beat, thrash, fustigate, mallet, ram, berry, knock, pummel, flail, drive, bruise, stave, hammer, frap, pash, smite, nail, pound, thresh, whang

خرمن کوبی کردن (فعل)
thrash, thresh

از پوست دراوردن (فعل)
thrash, thresh

به انگلیسی

• punch, beat, strike; move
if someone thrashes you, they hit you hard several times.
if someone thrashes you in a game or contest, they defeat you completely; an informal use.
if you thrash around, you twist and turn your body quickly and violently.
when people thrash out something such as a policy, they discuss it until they agree on an acceptable form of it.

پیشنهاد کاربران

۱ - معنای لغوی: گلاویز شدن. به هم پریدن، کتک کاری کردن
beat — literally, fists, or figuratively, by winning a game or competition.
They went out of sight locked together and thrashing like cats in heat.
۲ - معنای مجازی: بردن ( مسابقه )
To win a game or a competition

She thrashed me in chess game
شکست سنگین و تحقیر آمیز
"Middlesbrough thrashed Manchester by 3 goals. "
تیم میدلزبرو با سه گل تیم منچستر را در هم کوبید .
a loud noisy party


مهمونی شلوغ پلوغ
Trash around سفر دریای در آب و هوای بد
گاهی معنی تلاش وتقلا برای رهایی وفرار هم می دهد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما