داستان پشت آن:
�داموکلس� یکی از ملازمان و چاپلوسان دربار پادشاهی به نام �دیونیسیوس� بود. او مدام از ثروت، قدرت و زندگی باشکوه پادشاه تعریف می کرد و می گفت: �شما خوشبخت ترین آدم روی زمین هستید!�
... [مشاهده متن کامل]
پادشاه برای اینکه به او درسی بدهد، پیشنهاد داد که یک روز جایشان را با هم عوض کنند. داموکلس روی تخت پادشاهی نشست و از غذاهای لذیذ و خدمتکاران لذت می برد، تا اینکه ناگهان به سقف نگاه کرد. او دید که پادشاه دستور داده شمشیر تیز و سنگینی را تنها با یک تار موی اسب درست بالای سر او آویزان کنند!
داموکلس از ترسِ پاره شدن تار مو و سقوط شمشیر، دیگر نتوانست از هیچ کدام از لذت ها بهره ببرد. پادشاه به او گفت: �این وضعیتِ یک پادشاه است؛ قدرت و ثروت همیشه با خطر و اضطراب همیشگی همراه است. �
معنی امروزی:
این اصطلاح به معنای �یک خطر همیشگی، فوری و قریب الوقوع است که در لحظه ای خوشایند، سایه افکنده است. � وضعیتی که در آن فرد حس می کند هر لحظه ممکن است فاجعه ای رخ دهد.
�داموکلس� یکی از ملازمان و چاپلوسان دربار پادشاهی به نام �دیونیسیوس� بود. او مدام از ثروت، قدرت و زندگی باشکوه پادشاه تعریف می کرد و می گفت: �شما خوشبخت ترین آدم روی زمین هستید!�
... [مشاهده متن کامل]
پادشاه برای اینکه به او درسی بدهد، پیشنهاد داد که یک روز جایشان را با هم عوض کنند. داموکلس روی تخت پادشاهی نشست و از غذاهای لذیذ و خدمتکاران لذت می برد، تا اینکه ناگهان به سقف نگاه کرد. او دید که پادشاه دستور داده شمشیر تیز و سنگینی را تنها با یک تار موی اسب درست بالای سر او آویزان کنند!
داموکلس از ترسِ پاره شدن تار مو و سقوط شمشیر، دیگر نتوانست از هیچ کدام از لذت ها بهره ببرد. پادشاه به او گفت: �این وضعیتِ یک پادشاه است؛ قدرت و ثروت همیشه با خطر و اضطراب همیشگی همراه است. �
معنی امروزی:
این اصطلاح به معنای �یک خطر همیشگی، فوری و قریب الوقوع است که در لحظه ای خوشایند، سایه افکنده است. � وضعیتی که در آن فرد حس می کند هر لحظه ممکن است فاجعه ای رخ دهد.
مثال:
Although the president of the company seemed quite secure, he always complained that there was a sword of Damocles hanging over his head.
Any imminent danger \خطر قریب الوقوع
اجل معلق
شمشیر داموکلس؛ خطر قریب الوقوع؛ اجل معلّق