the stars align

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( در کاربرد روزمره ) شرایط به نفع کسی یا چیزی فراهم شدن
• ( در کاربرد طالعبینی ) هم جهت شدن ستاره ها برای وقوع یک رویداد
🔸 مثال ها:
The stars aligned for him to get the job.
...
[مشاهده متن کامل]

شرایط برای او به گونه ای فراهم شد که آن شغل را به دست آورد.
We were waiting for the stars to align before launching the product.
ما منتظر فراهم شدن شرایط ( هم جهت شدن ستاره ها ) قبل از عرضه ی محصول بودیم.
The stars aligned and they finally met after years.
شرایط به گونه ای شد که آنها پس از سال ها بالاخره همدیگر را ملاقات کردند.
It felt like the stars aligned for their success.
به نظر می رسید که شرایط برای موفقیت آنها کاملاً مساعد شده است.

“I had been looking for a career change for months, and suddenly, a perfect job opening appeared, I passed the interview, and got the offer. It felt like the stars aligned for me. ”
کتاب ۱۱۰۰واژه
the stars align
بخت با کسی یار بودن
اصطلاحی با معنی مثبت. . وقتی ک اتفاق بسیار خوبی ک انتظار نداری برات میفته : ) از این اصطلاح استفاده میشه
ی چیزی تو مایه های ستاره ی بختم درخشید /: