testimony

/ˈtestəˌmoʊni//ˈtestɪməni/

معنی: تصدیق، اظهار، گواهی، شهادت، مدرک، دلیل
معانی دیگر: (به ویژه در دادگاه) شهادت، اذعان، اثبات، نشان، یادآور، یادبود، (انجیل) لوحه (حاوی فرامین موسی)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: testimonies
(1) تعریف: the evidence presented under oath in a court of law.
مترادف: deposition
مشابه: affidavit, affirmation, declaration, documentation, evidence, information, profession, statement, witness

(2) تعریف: any evidence offered as proof.
مترادف: evidence, proof
مشابه: confirmation, demonstration, indication, support, testimonial, witness

- His acts were testimony as to his honesty.
[ترجمه A.A] اسنادش گواهی بودند بر صداقتش
|
[ترجمه ترگمان] اعمال او گواهی بر صداقت او بود
[ترجمه گوگل] اعمال او به عنوان صداقت او شهادت دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a public declaration of religious experience or faith.

جمله های نمونه

1. testimony that is sufficient to endamage anyone's reputation
شهادتی که برای صدمه زدن به شهرت هر کسی کافی است.

2. a testimony that obscures the issue
شهادتی که موضوع را دچار ابهام می کند.

3. his testimony has no bearing on this issue
گواهی او رابطه ای با این قضیه ندارد.

4. his testimony jarred with his former statements
گواهی او با اظهارات قبلی اش اختلاف داشت.

5. his testimony limned a terrible situation
گواهی او بیانگر وضع وحشت انگیزی بود.

6. the testimony of one of the witnesses did not correspond with the police report
گواهی یکی از شهود با گزارش پلیس همخوان نبود (مطابقت نداشت).

7. the testimony of that great geologist confirmed the new theory
گواهی آن زمین شناس بزرگ فرضیه ی جدید را تایید کرد.

8. the testimony of three students vindicated him completely
شهادت سه نفر از دانشجویان حق را کاملا به او داد.

9. the testimony of witnesses further discredited her claim of innocence
گواهی شهود،ادعای بی گناهی او را بیشتر از درجه اعتبار ساقط کرد.

10. their testimony validated my claim
گواهی آنها ادعای مرا تایید کرد.

11. his false testimony
شهادت دروغ او

12. his own testimony put him in a very bad light
شهادت خودش وجهه ی او را خراب کرد.

13. his secret testimony before the grand jury
شهادت محرمانه ی او در جلسه ی هیات منصفه عالی

14. the partial testimony of the friends of the accused
شهادت یکطرفه ی دوستان متهم

15. ark of the testimony
(انجیل) تابوت شهادت

16. he even negated the testimony of his own son
او گواهی پسر خودش را هم انکار کرد.

17. she is to give testimony tomorrow
قرار است فردا شهادت بدهد.

18. the smile that was testimony of disbelief
لبخندی که نشان ناباوری بود

19. this new library is a testimony to his career as a great statesman
این کتابخانه ی جدید یادآور دوران خدمت او به عنوان یک دولتمرد بزرگ است.

20. i put little stock in her testimony
به شهادت او اهمیتی نمی دهم.

21. now the court will hear your testimony
اکنون دادگاه شهادت شما را استماع خواهد کرد.

22. that he was intelligent is the testimony of all who met him
گواهی همه ی کسانی که او را ملاقات کرده بودند این بود که او باهوش است.

23. there are several major descrepancies between his statements and the testimony of witnesses
بین گفته های او و گواهی شهود مغایرت های عمده ای وجود دارد.

24. The testimony of witnesses vindicated the defendant.
[ترجمه ترگمان]شهادت شهود، متهم را تبرئه نمود
[ترجمه گوگل]شهادت شاهدان متهم را تکذیب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Barker's testimony is crucial to the prosecution's case.
[ترجمه ترگمان]شهادت بارکر برای پرونده دادستانی حیاتی است
[ترجمه گوگل]شهادت بارکر برای پرونده پیگرد قانونی بسیار مهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Time is the fault of fatalistic testimony people.
[ترجمه ترگمان]زمان مقصر بودن شهادت دادن به مردم است
[ترجمه گوگل]زمان گناه مردم شهادت فاخر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. The company's lawyers tried to discredit her testimony.
[ترجمه ترگمان]وکلای شرکت سعی می کردند که testimony را بی اعتبار سازند
[ترجمه گوگل]وکلا شرکت سعی داشتند شهادت او را بی اعتبار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. His testimony is a complete fiction.
[ترجمه ترگمان]شهادت او یک داستان کامل است
[ترجمه گوگل]شهادت او یک داستان کامل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. Can I refuse to give testimony?
[ترجمه ترگمان]نمی تونم شهادت بدم؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانم شهادت را رد کنم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. In testimony before the Crown Court, she described her movements on the day of the murder.
[ترجمه ترگمان]در شهادت دادگاه کراون، او حرکات او را در روز قتل توصیف کرد
[ترجمه گوگل]در شهادت قبل از دادگاه تاج، او جنبش خود را در روز قتل شرح داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تصدیق (اسم)
affirmation, admission, validity, acknowledgment, authentication, certification, verification, confirmation, ratification, avouchment, testimony, admittance, validation, intromission

اظهار (اسم)
signification, statement, avouchment, declaration, saying, utterance, remark, say, adduction, adductor, testimony, allegation, proposal, showing, predication, say-so

گواهی (اسم)
certification, evidence, testimony, attestation, witness, warrant, deposition, testis

شهادت (اسم)
certification, confirmation, evidence, testimony, attestation, witness, testimonial, martyrdom

مدرک (اسم)
proof, document, evidence, lead, testimony, witness, record, clue, voucher, muniment

دلیل (اسم)
reason, proof, testimony, sake, symptom

تخصصی

[حقوق] شهادت یا گواهی به قید سوگند

به انگلیسی

• evidence, statement under oath; proof
testimony is a formal statement that someone makes in a court of law.
if one thing is testimony to another, it shows that the second thing exists or is true; a formal use.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیتصدیق، اظهار، گواهی، شهادت، مدرک، دلیلمعانی متفرقه( به ویژه در دادگاه ) شهادت، اذعان، اثبات، ...بررسی کلمهاسم ( noun ) حالات : testimonies • ( 1 ) تعریف: the evidence presented under oath in a cour ...جمله های نمونه1. testimony that is sufficient to endamage anyone's reputation شهادتی که برای صدمه زدن به شهرت هر ...مترادفتصدیق ( اسم ) affirmation, admission, validity, acknowledgment, authentication, certification, ver ...بررسی تخصصی[حقوق] شهادت یا گواهی به قید سوگندانگلیسی به انگلیسیevidence, statement under oath; proof testimony is a formal statement that someone makes in a court ...
معنی testimony، مفهوم testimony، تعریف testimony، معرفی testimony، testimony چیست، testimony یعنی چی، testimony یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف t، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف t، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف t، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف t
کلمه بعدی: testiness
اشتباه تایپی: فثسفهئخدغ
آوا: /تستیمنی/
عکس testimony : در گوگل
معنی testimony

پیشنهاد کاربران

وصیت نامه
اسم:
a formal written or spoken statement, especially one given in a court of law. اظهارات یا شرح رسمی نوشته شده یا گفته شده، به ویژه از طرف کسی که به دادگاه ارائه میشود .
"the testimony of an eyewitness" "شهادت یک شاهد عینی"

evidence or proof of something. شواهد یا دلایل برای اثبات چیزی
"his blackened finger was testimony to the fact that he had played in pain"

a public recounting of a religious conversion or experience.
شهادت ( قسم رسمی در دادگاه ) ، گواه
شهادت نامه، تصدیق نامه
اظهارات، ادله، گفته ها، حرف ( ها )
دال بر
اذعان،
گواهی،
شهادت ( در دادگاه )

1 ) We'll hear your testimony
2 ) It censors testimony from physicians on early treatments for Covid - 19 patients
شهادت
شهادتین :اشهد ان لا اله الا الله و . . . . .
the testimony of Islam, ‘There is no God ( divine )
but Allah’
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما