tentacle

/ˈtentəkl̩//ˈtentəkl̩/

معنی: شاخک حساس، موی حساس جانور، ریشه حساس، بازوچه
معانی دیگر: (گیاه شناسی - جانورشناسی) شاخک، دواله، موی حساس جانور مثل موی سبیل گربه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: tentacled (adj.), tentacular (adj.)
(1) تعریف: any of various long thin flexible appendages that protrude usu. around the head or mouth of some animals, such as the octopus and the squid, and serve esp. for feeling or grasping.

(2) تعریف: one of the sensitive filaments on a plant, esp. an insect-devouring plant such as the sundew.

(3) تعریف: something that resembles such an appendage or filament.

جمله های نمونه

1. the snail slowly obtruded his tentacle
حلزون آهسته آهسته شاخک خود را بیرون داد.

2. The tentacles of satellite television are spreading even wider.
[ترجمه گوگل]شاخک های تلویزیون های ماهواره ای حتی گسترده تر می شوند
[ترجمه ترگمان]شاخک داره ای تلویزیون ماهواره ای حتی گسترده تر می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The company's tentacles spread from car manufacturing to railways.
[ترجمه گوگل]شاخک های این شرکت از خودروسازی تا راه آهن گسترش یافت
[ترجمه ترگمان]شاخک داره ای شرکت از تولید اتومبیل به راه آهن گسترش پیدا کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Tentacles of fear closed around her body.
[ترجمه گوگل]شاخک های ترس دور بدنش بسته شد
[ترجمه ترگمان]ترس از ترس دور بدنش بسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The tentacle pores are small, each is armed with a small pointed tentacle scale.
[ترجمه گوگل]منافذ شاخک کوچک هستند، هر کدام با یک مقیاس کوچک نوک تیز مسلح شده است
[ترجمه ترگمان]منافذ tentacle کوچک هستند و هر کدام مسلح به یک مقیاس کوچک نوک تیز هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The tentacle pores are relatively large armed with one rounded tentacle scale.
[ترجمه گوگل]منافذ شاخک نسبتاً بزرگ هستند که با یک مقیاس شاخک گرد مسلح شده اند
[ترجمه ترگمان]منافذ tentacle به نسبت مسلح به یک مقیاس بزرگ tentacle هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Where the consumed tentacle had rested a mist seemed to be congealing out of nothing as though the hydra was already replenishing itself.
[ترجمه گوگل]در جایی که شاخک خورده فرو رفته بود، مه غلی به نظر می رسید که از هیچ انباشته می شود، گویی که هیدرا از قبل خود را پر می کند
[ترجمه ترگمان]جایی که the خرد شده بود، گویی غباری از هیچ چیز منجمد شده بود، انگار که در حال باز کردن خود فرا رسیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Thee is one small rugose tentacle scales on each tentacle pore.
[ترجمه گوگل]روی هر منافذ شاخک یک فلس کوچک شاخک وجود دارد
[ترجمه ترگمان]تو یکی از مقیاس های کوچک و tentacle ای است که روی هر یک از pore وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The tentacle scales are small and variable, numbering from 0- some are needle-like while others resemble small granules.
[ترجمه گوگل]فلس های شاخک کوچک و متغیر هستند و شماره آنها از 0 می باشد - برخی سوزنی مانند و برخی دیگر شبیه دانه های کوچک هستند
[ترجمه ترگمان]مقیاس های tentacle کوچک و متغیر هستند، که از صفر شماره گذاری شده اند - برخی مانند دانه های کوچک هستند در حالی که بقیه به دانه های کوچک شباهت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The first tentacle pore lacks are accompanying spine, the second to fourth have only one spine subsequent pores have two.
[ترجمه گوگل]اولین فقدان منافذ شاخک همراه با ستون فقرات است، منفذ دوم تا چهارم تنها یک ستون فقرات دارند و منافذ بعدی دارای دو ستون فقرات هستند
[ترجمه ترگمان]اولین منفذ tentacle فاقد ستون فقرات هستند، دومی تا چهارم تنها یک ستون فقرات دارد و منافذ بعدی دو برابر دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Each tentacle pore has one small pointed tentacle scale.
[ترجمه گوگل]هر منافذ شاخک دارای یک مقیاس شاخک نوک تیز کوچک است
[ترجمه ترگمان]هر منفذ tentacle دارای یک مقیاس tentacle کوچک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Another tentacle shot out like a whip and coiled around his throat, choking him.
[ترجمه گوگل]شاخک دیگری مثل شلاق بیرون زد و دور گلویش پیچید و خفه اش کرد
[ترجمه ترگمان]tentacle دیگری مثل تازیانه به بیرون پرتاب شد و در گلوی او حلقه زد و او را خفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The tentacle pores are large and armed with two rounded or slightly elliptical tentacle scales.
[ترجمه گوگل]منافذ شاخک بزرگ و مسلح به دو فلس گرد یا کمی بیضوی شاخک هستند
[ترجمه ترگمان]منافذ tentacle بزرگ و مسلح به دو مقیاس گرد یا کمی بیضوی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There is one small pointed tentacle scale on each pore.
[ترجمه گوگل]روی هر منفذ یک مقیاس شاخک نوک تیز کوچک وجود دارد
[ترجمه ترگمان]یک مقیاس کوچک نوک تیز بر روی هر منفذ وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Distal to the oral papillae the second oral tentacle pore is particularly prominent.
[ترجمه گوگل]منفذ دوم شاخک دهان در قسمت انتهایی پاپیلای دهان به ویژه برجسته است
[ترجمه ترگمان]distal به the شفاهی دیگر منافذ دهانی باز به طور خاص برجسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شاخک حساس (اسم)
palpus, tentacle

موی حساس جانور (اسم)
tentacle

ریشه حساس (اسم)
tentacle

بازوچه (اسم)
tentacle

به انگلیسی

• flexible appendage functioning as an organ of touch motion or prehension
the tentacles of an animal such as an octopus are the long, thin parts that it uses to feel and hold things, to catch food, and to move.
the tentacles of a political, commercial, or social organization are the power and influence that it has in the outside community; used showing disapproval.

پیشنهاد کاربران

نام پاهای هشت پا
یکی از پاهای هشت پا
بازوی هشت پا
یعنی پاهای هشت پا مطمئنا فک کنم
نام هشت پا
یک پای هشت پا
شاخک
پاهای هشت پا
پنجه
پای هشت پا💋
پای هشت پا

به معنی آهسته و یا آرام است
شاخک های حساس
پای هشت پا
شاخک هشت پا
بازوچه
شاخک حساس
بازوچه هشت پا
در جانورشناسی ، شاخک یک اندام کشیده ، متحرک و کشیده است که در برخی از گونه های حیوانات وجود دارد ، بیشتر آنها بی مهره هستند. در آناتومی حیوانات ، شاخک ها معمولاً در یک یا چند جفت اتفاق می افتند. از نظر آناتومی ، شاخک های حیوانات عمدتا مانند هیدرواستات های عضلانی کار می کنند
حیواناتی مثل هست پا
اگه s بهش اضافه بشه یه معنی دیگه میگیره. tentacles رو سرچ کنید اونجا مینویسم
پیچک.
بازوهای هشتپا که می پیچه.
( غیر از معنی اصلی آن ) :
an insidious spread of influence and control
قدرت نفوذی که معمولا بارمعنای منفی داره.
مثال:
the Party's tentacles reached into every nook and cranny of people's lives"
tentacles: ( در حالت جمع یعنی: تبعات، تأثیرات، آثار )
= the influence or effect that something has on other people or things

The company's tentacles spread from car manufacturing to railways.
تبعات/ تأثیرات این شرکت، از خودروسازی گرفته تا راه آهن گسترش یافت.
قدرت و نفوذغیرقابل انکار ( درحالت جمع ) ( بار - )
تبعات، تاثیرات، آثار، بازوهای هشت پا
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما