temperament

/ˈtemprəmənt//ˈtemprəmənt/

معنی: خوی، خونگرمی، حالت، خیم، مزاج، سرشت، طبیعت، خو، فطرت
معانی دیگر: خلق، منش، روحیه، خلق و خو، تلون مزاج، دمدمی بودن، زود تغییری، زودخشمی، انگیختگی، تند مزاجی، (در اصل) آمیختن به قاعده، ترکیب متناسب، تناسب اجزا، (فیزیولژی قرون وسطی) مزاج، طبع (چهار مزاج اصلی عبارت بودند از: دموی sanguine و بلغمی phlegmatic و سودایی choleric و صفراوی melancholic - رجوع شود به: humor)، (مهجور) آب و هوا، (مهجور) حرارت، گرما
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the manner of thinking, feeling, and acting that is characteristic of a particular person or animal.
مترادف: character, constitution, disposition, grain, makeup, mettle, nature
مشابه: blood, characteristics, manner, personality, spirit

- Her father had a calm temperament, unlike her high-strung mother,.
[ترجمه ترگمان] پدرش خلق و خوی آرامی داشت، برخلاف مادر high
[ترجمه گوگل] پدرش خلق و خوی آرام داشت، بر خلاف مادرش که در بالا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the tendency to be easily excited or irritated.
مترادف: short fuse, temper
مشابه: excitability

جمله های نمونه

1. the temperament of a prima donna
تند مزاجی یک خواننده ی درجه یک اپرا

2. an equable temperament
طبع و خوی معتدل

3. the unstable temperament of that young poet
مزاج دمدمی آن شاعر جوان

4. a man of even temperament
مردی دارای خلق و خوی متعادل

5. my father had an elastic temperament
پدرم خوی انعطاف پذیری داشت.

6. The twins look alike, but they differ in temperament.
[ترجمه ترگمان]دوقلوها شبیه هم هستند، اما در خلق و خوی متفاوت هستند
[ترجمه گوگل]دوقلوها یکسان هستند، اما در خلق و خوی متفاوتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I've got a very nervous temperament.
[ترجمه ترگمان]من خلق و خوی خیلی عصبی دارم
[ترجمه گوگل]من خلق بسیار عصبی دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The most important quality for an investor is temperament, not intellect.
[ترجمه ترگمان]مهم ترین کیفیت برای سرمایه گذار، خلق و خوی و هوش نیست
[ترجمه گوگل]مهمترین کیفیت برای یک سرمایه گذار، خلق و خو، و نه عقل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Jill has such a lovely relaxed temperament.
[ترجمه کرمی] جیل دارای یک خلق و خوی دوست داشتنی آرام است.
|
[ترجمه ترگمان]جیل چنین خلق و خوی ملایمی دارد
[ترجمه گوگل]جیل چنین خلق و خوی آرامش را دوست دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Jane is a girl with an artistic temperament.
[ترجمه ترگمان]جین یک دختر با خلق و خوی هنری است
[ترجمه گوگل]جین یک دختر با خلق و خوی هنری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Emily's mercurial temperament made her difficult to live with.
[ترجمه ترگمان]زندگی mercurial و mercurial امیلی او را سخت می کرد تا با او زندگی کند
[ترجمه گوگل]سلامت جسمانی امیلی دشوار است که با آن زندگی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Her temperament disposed her to argue readily with people.
[ترجمه ترگمان]خلق و خوی او به آسانی می توانست با مردم بحث کند
[ترجمه گوگل]خلق و خوی او را به راحتی با مردم بحث کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. In temperament, she was the complete opposite to her sister.
[ترجمه ترگمان]در خلق و خوی او کاملا بر خلاف خواهرش بود
[ترجمه گوگل]در خلق و خو، او کاملا مخالف با خواهرش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She is possessed of a wonderfully calm temperament.
[ترجمه ترگمان]خلق و خوی بسیار آرام و آرام دارد
[ترجمه گوگل]او دارای خوشی آرام و آرام است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خوی (اسم)
addiction, nature, character, habit, custom, affection, temper, temperament, propensity, bent, sweat, perspiration, strain, squint, slobber, slabber, proclivity, saliva

خونگرمی (اسم)
temperament, geniality, cordiality, fervor, ardor, fervency, eagerness, fervidity, warm-heartedness

حالت (اسم)
speed, case, grain, situation, status, disposition, trim, temper, temperament, pose, condition, self, fettle, state, estate, attitude, mood, expression, posture, predicament, stance, standing

خیم (اسم)
matter, nature, character, disposition, temper, temperament, bass, burse, gleet, phlegm, mucus

مزاج (اسم)
disposition, temper, temperament, health, mood, blood, condition of health, posture, kidney, organism

سرشت (اسم)
nature, character, disposition, temper, temperament, creature

طبیعت (اسم)
nature, character, disposition, temper, temperament

خو (اسم)
nature, character, inclination, habit, disposition, temper, temperament

فطرت (اسم)
nature, temperament, mettle, creation, constitution

به انگلیسی

• nature, disposition
your temperament is your character, which you show in your usual way of behaving towards people or reacting in situations.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیخوی، خونگرمی، حالت، خیم، مزاج، سرشت، طبی ...معانی متفرقهخلق، منش، روحیه، خلق و خو، تلون مزاج، دم ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the manner of thinking, feeling, and acting that is characteristi ...جمله های نمونه1. the temperament of a prima donna تند مزاجی یک خواننده ی درجه یک اپرا 2. an equable temperamen ...مترادفخوی ( اسم ) addiction, nature, character, habit, custom, affection, temper, temperament, propensit ...انگلیسی به انگلیسیnature, disposition your temperament is your character, which you show in your usual way of behaving ...
معنی temperament، مفهوم temperament، تعریف temperament، معرفی temperament، temperament چیست، temperament یعنی چی، temperament یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف t، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف t، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف t، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف t
کلمه بعدی: temperamental
اشتباه تایپی: فثئحثقشئثدف
آوا: /تمپرمنت/
عکس temperament : در گوگل
معنی temperament

پیشنهاد کاربران

مزاج
اهل چیزی یا کاری بودن
به این جمله از داستان‘The Scarlet Letter’ توجه کنید:
meditative temperament
اهل خیالپردازی - ر. ک. تعریف meditative در توضیحاتی که داده ام.
خلق و خو،
mood, disposition, a habitually or temporary state of feeling
moodiness
hot - temperedness
مزاج تند
خوی تند
تند مزاجی
تندخویی
آمادگی ذاتی و فطری
ذات
مزاج
خلق و خو
خلق و خوی_مزاج
تشکیل شده ازچند trait
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما