temper one's views

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تعدیل کردنِ دیدگاه ها
• ملایم تر کردنِ مواضع
• از شدتِ عقاید کاستن / میانه روتر شدن
• انعطاف پذیرتر کردنِ نظرات ( برایِ سازش یا هماهنگی )
🔸 مثال ها:
• ( سیاست ) "After years of hardline rhetoric, the leader tempered his views to appeal to a broader audience. "
...
[مشاهده متن کامل]

( پس از سال ها شعارهایِ تندروانه، رهبر برایِ جذبِ مخاطبانِ گسترده تر، مواضعِ خود را ملایم تر کرد. )
• ( روابط شخصی ) "He had to temper his views on parenting after becoming a father. "
( او پس از پدر شدن، مجبور شد دیدگاه هایِ خود را درباره یِ فرزندپروری تعدیل کند. )
• ( اقتصاد ) "The central bank tempered its optimistic views on growth due to new economic data. "
( بانکِ مرکزی به دلیلِ داده هایِ جدیدِ اقتصادی، دیدگاه هایِ خوش بینانه یِ خود را درباره یِ رشد تعدیل کرد. )
• ( مذاکرات ) "Both sides had to temper their views to reach a mutually acceptable agreement. "
( هر دو طرف برایِ رسیدن به توافقیِ قابلِ قبولِ دوجانبه، مجبور شدند از شدتِ مواضعِ خود بکاهند. )