🔸 معادل فارسی:
• لکنت یا اختلال گفتاری آشکارکننده
• ( در کاربرد توصیفی ) نوعی اختلال در تلفظ ( به ویژه حرف /s/ و /z/ ) که وجود یا حالت خاصی را فاش می کند
• ( در کاربرد روانشناسی ) یک ویژگی گفتاری که نشان دهنده ی یک وضعیت پنهان ( مانند اضطراب یا مسائل پزشکی ) است
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
The old man had a tell - tale lisp that hinted at his foreign accent.
پیرمرد یک لکنت گفتاری آشکارکننده داشت که به لهجه ی خارجی او اشاره می کرد
Her tell - tale lisp gave away her nervousness during the interview.
لکنت گفتاری آشکارکننده ی او، عصبی بودنش را در طول مصاحبه فاش کرد.
The character in the film had a tell - tale lisp that made him memorable.
شخصیت فیلم یک لکنت گفتاری آشکارکننده داشت که او را به یادماندنی می کرد.
• لکنت یا اختلال گفتاری آشکارکننده
• ( در کاربرد توصیفی ) نوعی اختلال در تلفظ ( به ویژه حرف /s/ و /z/ ) که وجود یا حالت خاصی را فاش می کند
• ( در کاربرد روانشناسی ) یک ویژگی گفتاری که نشان دهنده ی یک وضعیت پنهان ( مانند اضطراب یا مسائل پزشکی ) است
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
پیرمرد یک لکنت گفتاری آشکارکننده داشت که به لهجه ی خارجی او اشاره می کرد
لکنت گفتاری آشکارکننده ی او، عصبی بودنش را در طول مصاحبه فاش کرد.
شخصیت فیلم یک لکنت گفتاری آشکارکننده داشت که او را به یادماندنی می کرد.